خرید عینک آفتابی اصل فروش کارتن خالی اسباب کشی آگهی رایگان بلیط هواپیما قیمت گوشی تعمیرات موبایل مشاوره تحصیلی مجله اینترنتی مگیتو مدرک معادل
بستن تبلیغات [X]
باغروي خطبه سرا بام تالش
 
ایران مجموعه ای از اقوام

نوشته شده توسط : قارانقوش

زیباترین نقطه ایران ما همین اقوام مختلف و متفاوت با نژادها و زبان های گوناگون است که با وجود همه تفاوت ها یک نقطه اشتراک دارند و آن ایران و ایرانی است.
اگر باهوش و با خرد باشیم این نقطه اشتراک یک قدرت خواهد بود اما اگر کوته فکر باشیم این نقطه به یک تهدید جدی تبدیل خواهد شد...!
شاید برخی بگویند نه ایرانی فقط یک ریشه و فقط یک قوم با نامهای مختلف است! ولی بهتر است بدانیم همین فکر خود به اختلافات دامن میزند درحالیکه تفاوتها را به عینه میبینیم باز هویت دیگران را انکار کردن نوعی توهین است. کشوری مثل آمریکا هم انواع ملیت ها و قومیت ها و نژادها (آفریقایی تبار و اسپانیایی و سرخپوست و انگلیسی و..) هستند که تحت یک نام کشور ایالات متحده آمریکا هستند و در ایران ما هم اینچنین است و مهم اینست که چگونه همدیگر را درک و باهم در قرن 21 باشیم...
ایران
یک جوک کوچک و دهها تمسخر کوچک قطره قطره جمع شده و به دریایی از کینه و عداوت تبدیل خواهد شد چیزی که همه خانواده بزرگ ایران ما را از هم خواهد پاشید.
هر روز شاهد هزاران تمسخر و جوک علیه ترک ، لر ، رشتی ، قزوینی ، کُرد، شیرازی ، عرب و اقوام و مردمان مختلف هستیم که در فضای مجازی بطرز عجیبی گسترش یافته است و معلوم هم نیست واقعا سرمنشا این جوکها از کجا و چه کسانی هستند..!!!
فرقی ندارد از کجا و کار چه کسی باشد مهم آخر آن است که دنبال میشود تا مردم با نژادهای متفاوت نسب بهم بدبین شوند و ما جمیع مردم عادی ایرانی نادانسته به آن دامن زده و پخش میکنیم!

من بعنوان یک آذری نه! یک ترک آذربایجانی (اثبات ژنتیکی علمی و تاریخی)، شاید خوشحال نمیشوم که من را آذری خطاب کنند و برای زبان و اصالت غنی من ارزشی قائل نباشند البته در درجه نخست خودم را یک ایرانی میدانم و تا ابد ایرانی خواهم بود. حتی اگر ترک نباشم و یک آذری بوده باشم باز هم هموطنان دیگر باید برای احترام بهتر بود ترک آذربایجانی خطاب کنند نه آذری یا هر چیز دیگر که ناخوشایند است..!
هویت و اصالت چیزی نیست که بزور برای کسی تعریف و آنرا تحمیل کرد بلکه زبان و رفتار و خواسته خود هرکس بطور آزاد اندیشانه است که انتخاب نهایی را میکند حالا وحی هم شود باز هم سودی نخواهد داشت پس بگذارید من و ما بعنوان یک هموطن تُرک آذربایجانی که در طول هزاران سال در خدمت ایران و خاک و ناموس آن بودیم باشیم و احترام برای حفظ اتحاد باشد.
شهدا
بعنوان یک ترک آذربایجانی و ایرانی پایبند آرمانهای کشورم ایران هستم و در مقابل بی احترامی و یا بی توجهی و تمسخر به ارزشها و هویت و اصالتم عکس العمل نشان خواهم داد و اینگونه میشود که این مجموعه اقوام از یک قدرت به یک تهدید تبدیل میشوند و دشمن برای یک یک آنها نقشه کشیده تا آنها را بیشتر از هم دور و کینه ای کند. پس در اینصورت و بی حرمتی به فرهنگ و اصل هر قوم و نژاد و زبان، ما هم یک دشمن برای ایران هستیم..!

ستارخان

اگر از بیشتر عموم جوانان آگاه آذربایجانی سوال شود که اولویت شما برای رای دادن به رئیس جمهور روحانی چه بود شاید این دلایل را حتما بشنوید:
- وضعیت اشتغال و بیکاری و معیشت...
- توجه به اقوام و زبان مادری آنها...
- حال نزار دریاچه اورمیه...
- عدالت در همه اقشار و جامعه و مناطق و شهرها (ایران فقط تهران و چند شهر مرکزی نیست و آذربایجان شرقی هم فقط تبریز نیست!)
توجه داشته باشید همه این خواسته ها مستقیم یا غیرمستقیم قابل توسعه برای همه ایران هست و این خواسته های عمومی صرفا برای خود آذربایجان نیست و این نشان از اندیشه قوی و خردمندانه مردم آذربایجان و ایران دوستی آنها است.
تورکی

چند جمله من همین بود باشد که برای آگاهان نشانهایی باشد..!!!
توجه شما را به مقاله چاپ شده در خبرگزاری عصرایران در مورد نژادپرستی و راههای مقابله با آن خواستارم...

رضا غبیشاوی - نژاد پرستی، هر چند در جامعه ایران، امری فراگیر نیست ولی رگه هایی از آن در ایران نیز وجود دارد که البته گاه بسیار هم جدی است. خودبرتر بینی و تحقیر دیگران که گاه با تمسخر و توهین همراه است و نیز نسبت دادن صفاتی به کلیت یک قوم و قبیله و نژاد، جلوه هایی از نژاد پرستی هستند.
این مسأله هم در قبال برخی هموطنان وجود دارد و هم در قبال ملت های دیگری از مردم افغانستان گرفته تا مردم کشورهای عربی. گاه برخی اتفاقات نیز مزید بر علت می شوند تا خشم از یک واقعه خاص، ابعاد نژاد پرستانه پیدا کند. مانند زمانی که یک شهروند افغانستانی در ایران مرتکب جرمی می شود و بناگاه همه افغان ها مشمول نگاه های نژادپرستانه می شوند یا وقتی دو مأمور سعودی به دو نوجوان ایرانی تعرض می کنند، همه مردمان عرب، با عبارات کینه توزانه نواخته می شوند ، غافل از این که اگر بنا به تعمیم باشد، مگر خود ایرانی ها مرتکب جرم و جنایت و تجاوز نمی شوند؟
آیا وقتی یک ایرانی در سیدنی استرالیا گروگانگیری کرد و باعث مرگ 2 استرالیایی و ترس و وحشت مردم این کشور شد استرالیایی ها، مردم ایران و ایرانی ها را شماتت کردند؟ مگر می توان و اساساً مگر عاقلانه و منصفانه است که خلاف یک ایرانی را به همه ملت ایران نسبت داد و مثلاً بعد از ماجرای خفاش شب، آن را به همه مردم ایران نسبت داد؟!البته اشاره به این نکته نیز مهم است که جامعه ایرانی در حال رشد و بلوغ است. یکی از نشانه های تشخیص این رشد و بلوغ، بررسی میزان حساسیت جامعه نسبت به مسائلی چون حقوق بشر، محیط زیست، نژادپرستی و ... است که خوشبختانه توجه به این موارد در ایران به صورت نسبی رو به رشد است.
چگونه با نژادپرستی در ایران مقابله کنیم
همزمان باید توجه کرد که نژادپرستی هیچ گاه به صفر نخواهد رسید بلکه کم و زیاد می شود. لذا باید در "مسیر" ریشه کنی نژادپرستی حرکت کنیم تا وجود آن را به "حداقل" برسانیم.
شکی نیست در صورتی که در این زمینه اقدام فوری و جدی انجام ندهیم با توجه به تنوع نژادی، زبانی، مذهبی و دینی در ایران، این پدیده امکان رشد و تهدید ما را به صورت جدی خواهد داشت. اما برای مقابله با نژادپرستی چه باید کرد؟

استفاده از تجربیات دیگران
نژادپرستی یکی از معضلاتی است که کمابیش در بسیاری از کشورهای جهان از توسعه یافته تا کم توسعه وجود دارد. اغلب کشورها نیز به صورت قوی و ضعیف در حال اجرای برنامه هایی برای مقابله با این پدیده اجتماعی هستند.

هر چه کشوری توسعه یافته تر و پیشرفته تر باشد نسبت به نژادپرستی هم حساس تر و برای مقابله با آن برنامه های جدی تر و بیشتری تدارک می بیند.
نگاهی به کشورهای اروپایی غربی و آمریکای شمالی موید این حرف است. برای مقابله با نژادپرستی یکی از بهترین شیوه ها استفاده از تجربیات کشورهای موفق در این زمینه است.
گسترش فرهنگ گفت و گو
گسترش فرهنگ گفت و گو میان بخش های مختلف جامعه یکی از بهترین راه ها برای مقابله با نژادپرستی و حرکت در مسیر محو آن است. دولت باید از طریق اجرای برنامه های مستقیم و غیرمستقیم، فرهنگ گفتگو در جامعه را تقویت کند و آن را تشویق و گسترش دهد. ایجاد زنگ گفتگو در برنامه های درسی مدارس یکی از بهترین اقدامات ممکن در این زمینه است.
علاوه بر این باید در کتاب های درسی، مطالبی درباره تنوع نژادی، مذهبی، زبانی، دینی و فرهنگی مردم ایران، منطقه و جهان گنجانده شود تا دانش آموزان از پایه های نخستین درسی این موضوع را درک کنند و یاد بگیرند که همه مردم ایران کپی خود آنها نیستند و به تبع آن گوناگونی را به رسمیت بشناسند و امری عادی بدانند. باید آموزش داده شود که زبان و نژاد و فرهنگ برتر نداریم بلکه هر زبان و نژاد و فرهنگی همانند گلی، بویی خاص خود دارد و زیبایی ایران به وجود این گلستان است.
ترکی

یکی از اقدامات مثبت و بسیار تاثیرگذار دهه اخیر برگزاری نمایشگاه ها و جشنوراه های فرهنگی معرفی اقوام، زبان ها ، ادیان و مذاهب مختلف در تهران و دیگر شهرستان هاست. چنین برنامه هایی باید گسترش یابند و تقویت شوند.
ایجاد موزه های مردم شناسی نیز از دیگر اقداماتی است که می تواند سطح اطلاعات و معلومات مردم عادی و نخبگان را درباره تنوع نژادی، مذهبی، زبانی، فرهنگی و دینی بالا ببرد. مردم ایران باید از فرهنگ متفاوت هموطنان خود آگاه شوند. این آگاهی خود به خود احترام به فرهنگ های یکدیگر و تفاوت ها را به دنبال خواهد داشت.

نقش آفرینی دولت و سازمان های مردم نهاد
مسؤولیت رسمی مقابله با نژادپرستی به یک مجموعه دولتی سپرده شود و از این مجموعه دولتی خواسته شود اولا برنامه هایی را در راستای رفع نژادپرستی پیشنهاد دهد و اجرای آنها را به صورت مستقیم برعهده بگیرد. همزمان برنامه هایی را به سایر دستگاه ها برای اجرا پیشنهاد دهد و اجرای آنها را پیگیری کند. ثانیا به صورت سالانه گزارش یا گزارش هایی را درباره حجم نژادپرستی و مبارزه با آن منتشر کند.
از سوی دیگر از سازمان های مردم نهاد (سمن) نیز در راستای فعالیت های آنها در زمینه مقابله با نژادپرستی حمایت شود.

افزایش ارتباطات
افزایش ارتباطات فیزیکی (جاده، فرودگاه، بندر و ... ) و مجازی (تلفن، اینترنت و ...) باعث افزایش شناخت انسان ها از یکدیگر و در نتیجه کاهش نژادپرستی می شود.

این ارتباطات نه تنها در سطح داخلی بلکه با طرف های خارجی نیز همین نتیجه را دارد. برای مقابله با پدیده نژادپرستی باید کشور را از انزوا، دور و به حداکثر تعامل با جهان خارج نزدیک کنیم. کشورهایی که بیشترین تعاملات بین المللی را دارند، کمتر با پدیده نژاد پرستی مواجهند ، هر چند که در این جوامع نیز نژاد پرستی، وجود دارد.
گسترش رسانه های آزاد و غیردولتی نیز به افزایش تولید محتوا درباره فرهنگ های مختلف منجر می شود و در نتیجه انسان ها با یکدیگر بیشتر آشنا می شوند. البته در این زمینه باید توجه داشت که باید از تحمیل یک فرهنگ خاص بر دارندگان فرهنگ متفاوت دوری کرد.
ترکی

تلاش در مسیر رفع تبعیض
یکی از مهمترین دلایل شکل گیری نژادپرستی دو طرفه، تبعض است. این تبعیض می تواند به صورت آگاهانه یا غیرآگاهانه به وجود بیاید. توسعه اقتصادی بدون بررسی های فرهنگی و توجه به شرایط فرهنگی یکی از عوامل به وجود آمدن غیرآگاهانه تبعیض است. دولت و مردم باید برای رفع تبعیض ها به ویژه در مناطق دور از مرکز و کم برخوردارتر و کم توسعه تلاش کنند.
قانون اساسی ایران بر حق آموزش زبان مادری در مدارس تاکید دارد. حسن روحانی در وعده های انتخاباتی اش در بهار 92 اجرای این اصل قانون اساسی را مطرح کرد که در صورت تحقق، می تواند برخی حس تبعیض ها را در این زمینه هم بزداید. اجرای این اصل باعث می شود همه کودکان ایرانی به صورت عادلانه و برابر در خط شروع یادگیری و پیشرفت قرار بگیرند.

رشد نامتوازن مناطق مختلف کشور، هر چند ریشه در سوء مدیریت ها یا کمبود منابع دارد ولی می تواند برخی سوء تفاهمات منتهی به حس تبعیض را سبب شود. بنابراین، توسعه فراگیر و متوازن نیز اقدامی زیربنایی برای نفی نژاد پرستی و توسعه اتحاد ملی است.


لینک پست قیمت خون ارس

لینک پست ستارخان مردی از قلندران

بولتن نیوز: سابقه لقب گذاری‌های موهن بر اقوام ایرانی



برچسبها: نژادپرستی، اقوام، قومیت، اتحاد، ایران، آذربایجانی، هویت،



نويسنده : باغرولي


مراسم تعزیه و شبیه خوانی اربعین در مسجد حضرت ابوالفضل چوپان محله خطبه سرا 94/9/11

مراسم تعزیه و شبیه خوانی اربعین در مسجد حضرت ابوالفضل چوپان محله خطبه سرا
94/9/11






نويسنده : باغرولي


خاطرات قدیمی از تالش کیوان رهنورد

برو قوي شو اگر راحت جهان طلبي // که در نظام طبيعت ضعيف پامال است
يک روز نزديک ظهر رئيس امور اداري که يک خانم پا به سن گذاشته اي بود مرا صدا زد گفت فلاني بيا يک نامه داري . وقتي به اتاقش رفتم ؛ يک پاکت گذاشت جلوي من روي ميز . در حاليکه داشتم نامه را باز ميکردم تا آنرا بخوانم بمن گفت پسرم نگران نباش وقتي از سربازي برگشتي دوباره برميگردي ميائي همينجا سرکار خودت . کار شما در اينجا محفوظ خواهد بود علاوه بر اين مدت سربازي هم جزو مدت خدمت شما به حساب مياد .
من تازه يادم آمد دو سال پشت سر هم موقع سرباز گيري در تالش وقتيکه حوزه سيارنظام وظيفه به تالش ميآمد (مرکز حوزه نظام وظيفه تالش در فومن مستقر بود ) من هم که سرباز بودم بايد از رشت ميرفتم تالش و خودم را معرفي ميکردم
اما دکتر عظيمي که رئيس بهداري تالش بود؛ پزشک مسئول بررسي سلامت مشمولان سربازي هم بود و به خاطر لطفي که به پدرم داشت در پرونده پزشکي ام مينوشت که مشمول کيوان رهنورد به دليل گذراندن دوران نقاهت و ضعف ناشي از بيماري ..... فعلاً دراين دوره قادر به اعزام به خدمت مقدس سربازي نميباشد و بدين وسيله آن سال من از رفتن به سربازي معاف ميشدم ووقتي هم که به اداره سر کارم برميگشتم همکارانم که از من ميپرسيدند پس چي شد چرا نرفتي سربازي من اين شعر را اينجوري برايشان ميخواندم . ( برو قوي شو اگر راحت جهان طلبي // که در نظام وظيفه ضعيف کيوان است ) .....
ولي اين دفعه نامه مستقيماً از مرکز حوزه نظام وظيفه فومن به اداره ما در رشت آمده بود و من ناچار بودم به فومن رفته و خودم را به حوزه نظام وظيفه فومن معرفي کنم ..... وقتي به فومن رسيدم پرسان پرسان حوزه نظام وظيفه را پيدا کرده و رفتم جلو دژباني به يک سرباز که دم درب کشيک ميداد گفتم من نامه دارم که بايد براي سربازي خودم را معرفي کنم . بلافاصله يک گروهبان آمد مرا به داخل پادگان برد و در اولين اتاق مرا به يک گروهباني ديگر تحويل داد و ايشان هم اسم مرا در دفاتر مختلف ثبت کرد و اينجا امضا . آنجا امضا .....و بعد صدا زد يک سرباز آمد آستين مرا گرفت و کشيد با خود برد تا انتهاي پادگان و قفل درب يک انبار بزرگ را باز کرد و مرا هل داد به داخل انبار و درب را پشت سر من بست .
در تاريک روشناي آنجا چشم گردان شدم ديدم حدود دويست سيصد نفر دقيقاً مثل گوسفند در آقل روي مقداري کاه و کلش که روي زمين پهن کرده بودند نشسته اند . بوي دود ناشي از سوختن هيزم در بخاري هيزمي و بوي بد پا و بوي عرق تن و دود سيگار در ميان همهمه جمعيت نفس کشيدن را غير ممکن کرده بود . کمي دور و بر خودم را ورانداز کردم و رفتم تا جائي براي نشستن پيدا کنم . پس از کمي اين ور آن ور کردن ديدم واقعاً قادر به نفس کشيدن نيستم آمدم دم درب ورودي نشستم روي زمين؛ دماغم را بردم نزديک درز تخته هاي درب ورودي تا بادي که از لاي درز آن بداخل ميامد را تنفس کنم ... همه چيز آنقدر سريع اتفاق افتاد که فرصتي براي ارزيابي موقعيت و وضعيت خودم را پيدا نکرده بودم . از دور و بري هاي خودم پرسيدم که چرا ما را اينجا زنداني کرده اند تا کي بايد اينجا بمانيم ؟
چند نفر گفتند که الان سه روز است که اينجا هستيم و يکنفر گفت که بما گفتند دو سه روز ديگر قراراست که اعزام بشويم .... ساعت دوازده ظهر درب انبار را باز کردند يکي يکي بايد بيرون ميآمديم به صف ميرفتيم براي گرفتن نهار. برف بشدت در حال باريدن بود کنار ديوار زير دامنه يک ساختمان بساطي چيده بودند که بايد ميرفتيم هر کدام يک کاسه و يک عدد نان بربري برميداشتيم ميرفتيم جلو يک نفر با ملاقه از يک ديگ بزرگ توي کاسه ما آبگوشت ميريخت . آنچه که در کاسه ما بنام آبگوشت ريخته ميشد چيزي نبود جز آب و مقداري نخود و چربي گاو و مختصري هم گوجه فرنگي پوسيده که هر کاري کردم نتوانستم بخورم و ناچار به همان نان خالي قناعت کردم .
به فکرم رسيد حالا که در حياط هستم بروم دفتر و از وضع موجود شکايتي بکنم تا شايد کمي به ما رسيدگي بشود. درب يک اطاق را باز کردم و رفتم داخل ديدم چند نفر درجه دار و افسر آنجا نشسته اند و گفتم آقايان شما اين همه جمعيت را کرديد توي يک طويله و همينطوري هم داره به جمع ما هر لحظه اضافه ميشه جاي خوابيدن که هيچ حتي جاي ايستادن و نفس کشيدن هم نيست آخه اينجوري که نميشه . يک گروهبان برگشت با تمسخر بمن گفت آخيييييي خيلي ناراحتييييي ؟؟ ميخواي بفرستمت هتل ؟؟ همه هار هار هار بمن خنديدند و بعد يکي با عصبانیت تمام بلند شد پس گردنم را گرفت و با يک اردنگي مرا از اتاق انداخت بيرون . از رفتارتحقير آميزي که در آن لحظه با من شد آنهم درحضور ديگراني که آنجا بودند احساس بسيار بدي داشتم . رفتم يه گوشه حياط و به ديواري تکيه دادم . يکي از مشمولان وقتي مرا درآن حال ديد نزد من آمد تا کمي دلداريم بدهد و هنوز چيزي نگفته بود که اشکم سرازير شد و من گريه کردم نه براي اينکه سختي کشيده نبودم بلکه به خاطر اينکه چنين توهين و تحقيري را حق خودم نميدانستم و بدتر از آن که هيچ کاري هم از دستم برنمي آمد و بد جوري احساس درماندگي ميکردم ....
خلاصه اينکه دو روز و دو شب را در آن وضعيت واقعاً اسفناک گذراندم صبح روز سوم پس از خوردن صبحانه ( که چيزي نبود جز يک عدد نان لواش وبه اندازه يک قاشق پنير که بهتره بگويم ماست چکيده خشک شده بسيار شور و در يک ليوان فلزي آب داغ رنگي بنام چائي و دو حبه قند ).... ناگهان ديدم برو بياهائي شد وافراد جدیدی آمدند و همه با احترام خاصی با آنها برخورد میکردند ... يک گروهبان آمد همه ما را در يک قسمت حياط جمع کرد . در میان افسرانی که تازه به پادگان آمده بودند عدهاي هم با لباس شخصي بودند . از ميان افسران من سرهنگ بهرام معتدل را شناختم ايشان پزشک ارتش بود و اولين کسي بود که دستگاه راديو لوژي به استان گيلان آورده بود و در محله سبزه ميدان رشت بالاي ساختمان باشگاه ورزشي سلامت بخش ( نرسيده به ساختمان اداره مخابرات ) مطب داشت و همچنين يکنفر ديگر را که با لباس شخصي بود را ميشناختم ايشان امامقلي ماسالي بود از ملاکین بزرگ ماسال کسيکه اولين ساختمان پنج طبقه را در رشت ابتداي خيابان علم الهدي روبروي کتابخانه ملي ساخته بود .
من هر دو نفر را در برو بياهائي به اداره پست و تلگراف داشتند ديده بودم .... سپس يکي از افسران آمد و پس از مختصري سخنراني توضيح داد که تعداد مشمولان حاضر در اينجا بيشتر از تعداد مورد نياز است اکنون سه تا صف درست ميکنيم و بعد قرعه کشي کرده و يک صف معاف ميشود و دو صف ديگر به خدمت سربازي اعزام خواهند شد . و بعد اسم سه نفر را خواند و يک گروهبان آمد آنها را به فاصله يک متري از هم نگهداشت و افسر مربوطه اسامي ديگر مشمولان را که ميخواند بايد بترتيب پشت سر نفرات اول صف مي ايستادند و بدين ترتيب سه تا صف درست ميشد . اسامي پشت سر هم خوانده ميشد و هرکسي که اسمش خوانده شد ميرفت در صف مربوط به خودش مي ايستاد تا اينکه اسم يکنفر به نام ماسالي خوانده شد که بايد ميرفت در صف دوم مي ايستاد . من در همهمه و شلوغي آنجا خوب متوجه اسم کوچک او نشدم اما کلمه ماسالي را مطمئن بودم . من حسن ماسالي را هم ميشناختم چون هميشه بعضي ازدوستان که هوادار جبهه ملي ايران بودند اطلاعيه و شبنامه هائي را بمن ميدادند و ميخواندم و اسم حسن ماسالي را از آنجا بياد داشتم .بشدت خيره شده و قيافه آن شخص را نگاه ميکردم و از خود ميپرسيدم او حسن ماسالي هست يا نه و از طرفي هم میدیدم که امامقلي ماسالي هم در کنار افسران تازه وارد حضور دارد ... در حاليکه با خودم کلنجار ميرفتم که ببينم اين شخص همان حسن ماسالي است يا نه ناگهان جرقه اي در ذهن من زده شد که حالا او حسن باشد يا نباشد آنچه مسلم است آن شخص سربازي برو نيست و صف دوم معاف خواهد شد . خوشبختانه هنوز اسم من خوانده نشده بود و من فرصت داشتم تا تصميمم را بگيرم..... به خودم گفتم اسم من براي هر صفي که خوانده بشود ميروم در صف دوم ميايستم . وهمين کار را هم کردم. پس از خواندن تعدادي از اسامي اسم مرا هم خواندند که بايد ميرفتم در صف سوم ميايستادم ولي من رفتم در صف دوم ايستادم و کسي هم متوجه نشد که ايرادي بگيره . خواندن اسامي همچنان ادامه داشت تا اينکه بپايان رسيد .
افسري که اسامي را ميخواند گفت حالا قرعه کشي ميکنيم از لاي دفترقطوري که در دست داشت سه تا کاغذ کوچکي که چند بارتا شده بود را درآورد و گفت من توي اين کاغذ ها شماره هاي يک و دو و سه را نوشته ام و اينها را توي اين کلاه ( سربازي ) ميگذارم و خوب هم ميزنم و حالا يکي از شما مي آيد يک شماره را بر ميدارد و همان شماره معاف است و دو صف ديگر بايد اعزام بشوند و سپس اشاره کرد به يکي از مشمولان داخل صف گفت پسر تو... تو بيا يک کاغذ را بردار و او آمد يکي از کاغذ ها را برداشت افسر مزبور آن کاغذ را بلند کرد و به همه نشان داد و گفت اين صف معاف است . و آنرا باز کرد و با صداي بلند گفت صف شماره دو ....و ادامه داد صف شماره دو از همينجا مستقيماً برود دم درب پادگان آنجا اسامي شان ثبت شود و بعد از يک ماه ديگر مراجعه کرده و برگه معافيت خودش را بگيرد .



نويسنده : باغرولي


گزارش تصویری از کاروان پیاده کربلا از خطبه سرا (اربعین 94)

سه شنبه ۳ آذر۱۳۹۴
گزارش تصویری از کاروان پیاده کربلا از خطبه سرا (اربعین 94)
عکس های ارسالی :رضا آقاجانی , حاج عظیم نجفی،فرزین مهروی
بر روی عکس ها کلیک کنید.


رود فرات در شهر کوفه



نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 6 آذر 1394-01:00 ق.ظ


سه شنبه ۳ آذر۱۳۹۴
گزارش تصویری از کاروان پیاده کربلا از خطبه سرا (اربعین 94)
عکس های ارسالی :رضا آقاجانی , حاج عظیم نجفی،فرزین مهروی
بر روی عکس ها کلیک کنید.


رود فرات در شهر کوفه





نويسنده : باغرولي


گفتگوی دوستانه وبلاگ انایوردم ایران سرای امید بادکترسید محمدعلی بتولی

دکتر سید محمد بتولی

dr_batouli@yahoo.com
دکتر بتولی از کاندیداتوری خود برای انتخابات آتی مجلس تالش خبر داد.
دکتر بتولی در گفتگو با ماسال فردا رسما از ورود به انتخابات مجلس تالش خبر داد و در این باره گفته است "با برنامه های کامل برای منطقه پا به این عرصه خواهد گذاشت."

از سوابق تحصیلی سید محمد بتولی می توان به گذراندن دوره هایی همچون :
استاد تمام (Full Professor) نورو پسیکولوژی و نوروساینس در امریکا – کانادا– آلمان – هندوستان و ایران(دانشکده پزشکی- دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل)
کارشناسی روانشناسی (کودکان استثنائی) از دانشگاه شهید بهشتی
کارشناسی ارشد انسانشناسی از دانشگاه پنجاب هندوستان
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت از دانشگاه آزاد اسلامی کرج
دکترای رای نوروپسیکولوژی بالینی - دانشگاه آریزونا امریکا
فوق دکترا در علوم اعصاب شناختی – دانشگاه راچستر نیویورک امریکا
فوق دکترا در طب مکمل(گرایش هومیوپاتی) هندوستان
عضو پیوسته (Fellow) انجمن جهانی طب هندوستان ، اشاره نمود.

این فوق دکترای تالش زبان که اصالتی ماسوله ای دارد از علاقه مندان به زبان تالش بوده و پس از سالها که زندگی خود را وقف تحصیل نموده است، حالا می گوید آماده است تا بتواند "قدمی برای مردمانی که به آنها عشق می ورزد بردارد."
از سوابق اجرایی و مدیرتی دکتر بتولی نیز می توان به :
- عضو هیئت موئسسین بانک سرمایه
- مدیر کل HSE پروژه اکتشاف نفت خوزستان از طریف شکر Thor آلمان
- مدیر عامل شرکت زاگرس سیمان علی گودرز
- رئیس هیئت مدیره شرکت سیمان جندق
- مدیر کل HSE کمپانی Shell در امریکای شمالی اشاره کرد.
همچنین دکتر بتولی پیشتر و در انتخابات سال 84 تصمیم به کاندیداتوری برای ریاست جمهوری را داشته است و در سال 83 در چند پرسش و پاسخ مطبوعاتی در این زمینه شرکت نموده است.
با عرض سلام و احترام متقابل
قبل از هرچیز اجازه می حواهم از اینكه وقت گرانقدرتان را در اختیار بنده گذاشته اید تا گفتگوی دوستانه ای با هم داشته باشیم ازشما تشكر نمایم
لطفا نظزات حود را در موارد زیر بیان فرمایید
1-تا انجاییكه بنده مطلع هستم شما نظریات وپیشنهاداتی در باره توسعه و اباد انی تالش داریدلطفا نظرات خود را در این مورد بیان فرمایید!
2-نظرشما در باره سرزمین تالش چیست ؟چه اقوامی درسرزمین تالش زندگی می كنند؟

3-در مورد ایجادو توسعه نهادهای مدنی(سازمانهای مردم نهاد ) در تالش چه راهكاری دارید؟
4-چرا برای فعالیت های اجتماعی خود تالش را انتخاب كرده اید؟در حالیكه گویا قبلا ارمنطقه ای دیگر كاندیدا شده بودید ؟
5-ایا در باره استان شدن سرزمین تالش برنامه ای دارید ؟وانرا متشكل از كدام مناطقی می دانید ؟
6- ایا موافقید درصورت استان شدن سرزمین تالش مركز ان برای اینكه مطابق استانداردهای روز و جهانی ساحته شودوبین شهرهای موجودبرسر مركزیت اختلا ف ایحاد نشود در محلی مثل خطبه سرا كه پتانسیل های لارم را از نظرموقعیت استراتژیك و وسعت جغرافیایی یعنی اب و خاك و دریا و جنگل را دارد(به قول معروف انچه را خوبان دارند و... )ایجادشود .
7-در باره اموزش زبان مادری چه نظری دارید ؟
8-در باره خطبه سرا چه نظریاتی دارید؟
9-به نظزشما اگر در باره استان شدن تالش تعلل شود بافرمانداری ویژه شدن استاراو الحاق قسمتهای شمالی تالش نظیر لیسارو حطبه سرا به ان و الحاق انها به اردبیل فرصت استان شدن تالش برای همیشه ازبین نمی رود؟
10-اگر برای استان شدن تالش با محد ودیت قانونی از لحاظ جمغیت روبرو شدیم ایا بهتر نیست برای رفع این محدودیت مناطق دیگری را به ان الحاق كرده و برای جلب رضایت مناطق الحاقی برای استان نامی را انتخاب كرد كه بار قومی یا منطقه ای نداشته باشد؟
باردیگر ازحضور صمیمانه شما در وبلاگ ایران سرای امید و شركت شما در این گفتگو سپاسگزارم

پرفسور بتولی کاندیدای مجلس تالش



پاسخ دکترسید محمدعلی بتولی به گفتگوی دوستانه
با سلام و عرض ادب و ارادت . از لطفی که فرمودید بینهایت سپاسگزارم . قبلا در مطالبی که در وبسایت "ماسال فردا" بصورت "کامنت" عرض کرده ام و حضرتعالی هم محبت فرموده اید و در وبلاگ خودتان آنها را به نظر خوانندگان محترم و اهالی ارجمند "تالش بزرگ"رسانده اید در بسیاری از موارد و زمینه ها بویژه در خصوص عمران و آبادانی آن منطقه از طریق سرمایه گذاریهاو احداث کارخانه ها و بیزینسهای گوناگون و
علی الخصوص "صنعت توریسم" بطور مبسوط ومفصل توضیح داده ام که نظر مبارک خوانندگان محترم را به آن مطالب جلب مینمایم . در عین حال در این "مصاحبه اختصاصی" با وبلاگ وزین و فاخر شما نیز مطالب را جمع بندی مینمایم و امیدوارم مثمر ثمر و مفید فایده باشد : 1- منطقه "تالش بزرگ" شامل شهرستانهای : تالش - ماسال و رضوانشهر از نظر مساحت برابر "مناطق مسکونی" کشور ژاپن است و از نظر "مزیتهای نسبی و مطلق اقتصادی" و "توانمندیهای بالقوه" در شرایطی است که طبق محاسبات دقیق اینجانب و تیم همکارانم (بر اساس فرمولهای متقن و دقیق ریاضی که در علم "اقتصاد مهندسی" مورد استفاده قرار میگیرند) میتواند برای یک جمعیت 120 میلیون نفری : کار و شغل آبرومند و سالم و حلال - درآمد مکفی و کاملا مناسب برای یک زندگی راحت و مرفه - و خلاصه آرامش و آسایش و رفاه ایجاد کند و اینجانب واقعا متحیرم که چگونه اینهمه مزیتها و توانمندیها مورد غفلت و بی توجهی قرار گرفته اند و هیچ اقدامی در جهت عمران و آبادانی آن منطقه زرخیز صورت نگرفته است بطوریکه امروزه آن منطقه یکی از محروم ترین نقاط این کشور محسوب میشود و این در حالی است که با "عقل و خرد" میتوان آن منطقه را نه فقط به یک "دبی دوم" که حتی به یک "ژاپن دوم" در منطقه خاورمیانه تبدیل کرد . بطوریکه به جای اینکه مردم عزیز ما حسرت رفتن به دبی یا ژاپن یا اروپا یا آمریکا را داشته باشند مردمان آن کشورها و مناطق در حسرت آمدن به همین تالش عزیز ما و کار و زندگی در اینجا باشند . و این فقط "یک آرزو" نیست بلکه در "عمل" قابل اجرا و تحقق است و اینجانب آمادگی کامل دارم که چنانچه مردم شریف و محترم آن حوزه انتخابیه به اینجانب رای بدهند و بنده را بعنوان وکیل و نماینده خودشان به مجلس بفرستند این وعده ها را عملی و اجرائی کنم تا همگی شاهد رشد و شکوفائی منطقه زیبا و افسانه ای خودمان باشیم . صرفا بعنوان مثال و جهت تقریب ذهن به چند مورد ساده اشاره میکنم : الف- ساحل طولانی دریای خزر در آن منطقه فرصتهای طلائی و بیشماری را ایجاد کرده است بطوریکه نه تنها میتوان در این ساحل نیروگاههای متعدد اتمی احداث کرد بلکه میتوان با ایجاد منطقه "آزاد تجاری - صنعتی - گردشگری" حوزه های مختلف تولید "پول" و "ثروت" را گسترش داد .
بعنوان مثال ایجاد خط کشتیرانی توریستی و تفریحی کشتی های مجلل کروز مابین تالش و اروپا و همه جهان از طرق : بندر "آستارا خان" روسیه و رودخانه ولگا و کانال 105 کیلومتری بین ولگا و رودخانه دن - سپس از طریق رودخانه دن به خلیج آزوف و دریای سیاه و از طریق تنگه بسفر به دریای مدیترانه و ارو پا و سراسر جهان . این مسیر فوق العاده جالب و زیبائی است که هم میتواند مورد استفاده توریستهای ایرانی
باشد و هم توریستهای سایر کشورها از این طریق به تالش بیایند و "پول" خرج کنند . استفاده از زیبائیهای افسانه ای و منحصر بفرد منطقه "تالش بزرگ" برای جلب توریست و احداث امکانات وسیع پذیرائی از گردشگران اعم از تله کابین های متعدد - هتلها - رستورانها - کافی شاپها و غیره ... که واقعا این منطقه به بزرگترین قطب توریستی کشور تبدیل گردد . از طرف دیگر داد و ستد وسیع تجاری و اقتصادی از طریق مجاورت کارخانه های اصلی احداث میگردند و لذا منطقه "تالش بزرگ" به یکی از عظیم ترین قطبهای صنعتی کشور و خاورمیانه تبدیل خواهد شد . اینها چند مثال ساده و بخشی از یک برنامه جامع رشد و توسعه همه جانبه برای "تالش بزرگ" است که انشاالله بیاری حق تعالی و کمک مردم خوب و مهربان تالش آنها را عملی خواهم ساخت . 2- سرزمین تالش یک منطقه باستانی و با مردمانی کهن و اصیل است که متاسفانه در گذشت روزگار و بی کفایتی و بی لیاقتی اشخاص مسئول که خودشان هم "هر" را از "بر" تشخیص نمیدادند (!) همینطور : مهجور - توسعه نیافته و عقب مانده باقی مانده است در حالیکه با مردم زحمتکش و امکانات بالقوه ای که دارد میتواند برای 120 میلیون نفر درآمد سرشار و رفاه و آسایش ایجاد کند و این در حالی است که کل جمعیت ایران حدود 75 میلیون نفر است !! در این سرزمین پهناور و سلحشورپرور علاوه بر قوم تالش که خود به تیره ها و قبایل مختلف تقسیم میشوند تقریبا همه اقوام ایرانی بویژه : گیلک ها - مازندرانیها - تورك ها - تاتها - و حتی : فارسها - کردها - خلج ها و غیره ... بیش و کم سکونت دارند و این منطقه استعدادهای بالقوه بسیار برای جذب اقوام بیشتر بر سر سفره پر نعمت خود دارد و اگر از استعدادهای فطری و بالقوه طبیعی و انسانی این منطقه به نحو صحیح و کامل استفاده گردد قادر است نه فقط برای کل ایران که حتی برای کل خاورمیانه ثروت ورفاه و آسایش به ارمغان بیاورد و بنده امیدوارم بیاری حق تعالی و کمک مردم فهیم منطقه به مجلس بروم و این منطقه را به جایگاه والای خودش که شایستگی و لیاقت آنرا دارد برسانم . انشاالله . 3- بموازات رشد و توسعه همه جانبه "تالش بزرگ" تصور میکنم "سازمانهای مردم نهاد یا همان "ان.جی.او."ها بخودی خود شکل خواهند گرفت . چرا که "سیرکردن شکم" مردم در اولویت اول و در "فوریت ویژه" قرار دارد و پس از بهبود وضع اقتصادی مردم اینگونه سازمانها خودشان شکل گرفته و موجب نهادینه شدن تفکر مردمسالاری میگردند . 4- اینجانب در سالهای 1368 و 1384 کاندیدای "ریاست جمهوری" و همچنین در سال 1372 کاندیدای نمایندگی مجلس از حوزه انتخابیه شهریار و در سالهای 1382 و 1390 کاندیدای نمایندگی مجلس از حوزه انتخابیه قزوین بودم . اما واقعیت اینست که در آنجاها چندان نیازی بوجود اینجانب ندارند و با توجه به اینکه خودم اصالتا تالش هستم و به زبان تالشی ( با لهجه ماسوله ای ) کاملا مسلط هستم و آن سرزمین که در حقیقت سرزمین مادری اینجانب است و بواقع بدانجا عشق میورزم بیش از هر کجای دیگری به دانش و توانمندیهای اینجانب نیاز دارد و با توجه به استقبالی که در بازار ماسال از اینجانب بعمل آمد ترجیح دادم در خدمت قوم خودم باشم و از منطقه خودم که به آنجا تعلق دارم کاندیدا شوم . 5- بنده در گذشته با استان شدن تالش موافق نبودم و این موضوع را در مصاحبه با مجله "بهارتالش" در اسفند ماه 1386 بعرض رسانده ام . اما اکنون بنا بدلایل عدیده با این امر موافق شده ام و در صورت راهیابی به مجلس در این خصوص هم نهایت سعی و کوشش خودم را بکار خواهم گرفت . بنده معتقدم که چنین استانی از بهم پیوستن هفت شهرستان باید تشکیل شود : "آستارا - تالش - رضوانشهر - ماسال - صومعه سرا - فومن - شفت" و میتوان بر اساس آخرین دانش روز جهان در زمینه شهرسازی یک "مرکز استان" شیک و مدرن در بهترین نقطه ای که کارشناسان خبره با بررسیها و مطالعات جامع و دقیق علمی تعیین میکنند برای چنین استانی طراحی کرد و ساخت . نام استان و مرکز آنرا را میتوان از بین نامهای زیبای فارسی که با منطقه هم مرتبط باشد تعیین کرد تا هیچ حساسیت خاصی برانگیخته نشود . اگر "خطبه سرا" بر اساس بررسیهای دقیق علمی شرایط لازم را احراز کرد بله چرا که نه؟؟! ویا اگر هر نقطه دیگری چنین شرایطی را داشت خوب در آنجا یک "شهر زیبا - مدرن - شکیل و عالی" احداث میگردد مثل روشی که در گذشته در کشورهای دیگری (از جمله هندوستان - پاکستان - برزیل و غیره ...) در پیش گرفتند و انجام دادند . 6- در خصوص آموزش زبان مادری بنده نظر خاصی ندارم . اما میدانم که کودکان ما لازم است علاوه بر فارسی که زبان رسمی کشور عزیز ما ایران است به زبانهای دیگری نظیر : انگلیسی - فرانسه - آلمانی _ اسپانیولی - روسی و غیره ... نیز مسلط باشند تا بتوانند در این دنیای پیشرفته و پیچیده امروز زندگی کنند و "گلیم خودشان را از آب بکشند" . 7- در مورد "خطبه سرا" : امیدوارم بنده را دعوت بفرمائید که در آنجا خدمت برسم و با اهالی محترم آن منطقه از نزدیک آشنا شوم . 8- تعلل در امر استان شدن آن منطقه به نظر بنده هیچ مشکلی ایجاد نمیکند . ولی به هر صورت لازم است همه اهالی محترم "تالش بزرگ" (یعنی سه شهرستان : "تالش - ماسال و رضوانشهر") عزم خود را جزم نمایند و با رای به اینجانب و فرستادن بنده به مجلس زمینه این تحولات عظیم و شگرف را فراهم سازند . خوب ! تصور میکنم به همه سوآلات حضرتعالی پاسخ دادم و اگر باز هم سوآلی باشد همواره در خدمتم که پاسخ بدهم . برای شما و همه مردم عزیز و ارجمند در آن حوزه انتخابیه و سه شهرستان : "تالش - ماسال و رضوانشهر"
آرزوی سربلندی و پیروزی دارم و همه شما را به خداوند بزرگ می سپارم . شاد - موفق - خوب و خوش باشید . ارادتمند همگی شما : دکترسید محمدعلی بتولی : کاندیدای نمایندگی مجلس از حوزه انتخابیه "تالش - ماسال و رضوانشهر" .
بنده فقط یک شماره موبایل دارم که تقدیم میکنم : 09381446757 ونیز ایمیل هم که خدمت شما هست : dr_batouli@yahoo.com که حضرتعالی و یا همه مردم عزیز و ارجمند در منطقه "تالش بزرگ" (شهرستانهای تالش-ماسال و رضوانشهر) همه و همه میتوانید و میتوانند از طریق شماره تلفن یا ایمیل فوق الذکر با بنده در تماس و ارتباط باشید یا باشند و بنده همواره در خدمت هستم .



نويسنده : باغرولي


آموزش زبان مادری، چرا؟

عبدالرضا نواصری

تهیه کننده : رضا نعمتی کرفکوهی
باوقوع انقلاب فرانسه در سال 1789 و دیگر انقلاب های بورژوازی در سراسر اروپا و لزوم تشکیل دولت-ملت در سرزمینهایی با جغرافیای سیاسی مختلف در اروپا،مسئله زبان ملی به مثابه پایه ای برای وحدت و یگانگی ملی و دولت مردمی مطرح گردید به طوری که در فرانسه علیرغم وجود زبانهای محلی همچون برتانی-الزاسی و پرووانسی،زبان فرانسه که نخست گویش ایل - دو-فرانس بود توانست به عنوان زبان ملی فرانسه تبدیل گردد.
البته انتخاب این زبان به عنوان زبان ملی فرانسه نه به زور دستگاه حکومتی ناپلئون (به استثنای شرق کشور) بلکه به دلیل قابلیت‌های زبانی و فرهنگی و علمی آن بود که قبل از آن بزرگانی همچون دکارت – مونتنی – منتسکیو – ولتر و
شاهکارهای ادبی – فرهنگی و علمی خود را با آن تولید کرده بودند.

لذا برتری زبان فرانسه با گویش ایل – دو – فرانس نسبت به زبان‌های دیگر به دلیل قدرت تولید و توان‌مندی آن در خلق شاهکارهای فرهنگی و علمی بود. هم چنان که زبان آلمانی پیش از آن که سیاست " خون و آهن " بیسمارک آلمان واحد را پدید آورد زبان کانت – ولف – لسینگ – شیلر و گوته بود. که پیشروان اندیشه و ادبیات مدرن آلمان‌اند.

فرا دستی فرهنگی زبان فرانسه و آلمانی در حقیقت دستاورد خالقان و آفرینندگان فرهنگ بود نه زور دولت‌ها.
اما در اوایل قرن نوزدهم با توجه به فرایند‌های ملت‌سازی و دولت‌سازی در کشور‌های جهان سوم و لزوم تشکیل دولت‌های ملی پس از خروج استعمار از آن‌ها امر یکسان سازی مفهوم ملت از طریق ایجاد زبان ملی واحد و به همراه تلقی یکسان از تاریخ و فرهنگ به خصوص در کشور‌های با تنوع قومی وزبانی با الهام از انقلاب فرانسه و آلمان دوره بیسمارک در دستور کار این دولت‌ها قرار گرفت و زبان ملی به عنوان یکی از عناصر وحدت بخش ملی مورد تاکید واقع گردید. و زبان‌های محلی را با فرایند‌های مختلف از جمله جلوگیری از آموزش و یا تکلم و نوشتن با آن‌ها تضعیف و یا بعضا حذف نمودند. تا هر گونه احساس تعلق محلی غیر ملی را نابود کرده باشند.
در این دولت‌ها رابطه زبان‌های محلی و قومی با زبان ملی به رابطه‌ای چالش برانگیز تبدیل گردید. به طوریکه هر گونه درخواست جهت آموزش زبان مادری در دولت‌های ملی (مخصوصا جهان سومی) با هدف تضعیف زبان ملی و گسست وحدت ملی تعبییر و تفسیر می‌گردید.
البته امروزه با تغییر شرایط جهانی – توسعه فناوری و تکنولوژی – گردش و انفجار اطلاعات و گسترش اینترنت و فضای مجازی و منزوی شدن ناسیونالیسم تنگ اندیشانه با تصور یکپارچگی ملی از نظر زبانی و فرهنگی در سراسر جهان زبان شناسان و فرهنگ شناسان ثابت نموده‌اند که اصولا تضادی بین آموزش زبان مادری و زبان ملی وجود ندارد. و دغدغه اینکه آموزش زبان مادری باعث ضربه زدن به آموزش زبان ملی می‌شود ناشی ازدیدگاه‌های سیاسی است تا یک امر زبان شناسانه یا فرهنگی.

هم چنانکه کشور سوئیس با سه زبان رسمی (آلمانی – فرانسوی – ایتالیایی) و کشور بلژیک با سه زبان رسمی (هلندی – فرانسوی – آلمانی) و سنگاپور با چهار زبان رسمی (چینی – مالایائی – تامیل – انگلیسی) و کانادا با دو زبان رسمی (فرانسوی و انگلیسی) وحدت ملی و سرزمینی خود را ذیل نظام‌های دمکراتیک حفظ نموده‌اند. و عملاً تنوع زبان جهت این کشورها مانع وحدت ملی آن‌ها نگردیده است.
بنابراین آنچه که تهدید کننده وحدت ملی و سرزمینی است عواملی از قبیل توسعه نامتوازن منطقه ای – گسترش فقر و عدم رشد اقتصادی - فقدان دمکراسی و آزادی – شکاف طبقاتی – عدم توزیع ثروت – فقدان عدالت – نابرابری در استفاده از فرصت‌هاو ضعیف بودن جامعه مدنی می‌باشد.
به طور مثال یوگسلاوی سابق با ترکیبی از قومیت‌های مختلف و چهار زبان قومی به دلیل حاکمیت متمرکز و اقتدارگرای حزب کمونیست در آن کشور و فقدان آزادی و دمکراسی و ضعف جامعه مدنی با وزیدن کمترین نسیم آزادی و فروپاشی اقتدارگرایی در آن و با باز تولید گفتمان‌های هویتی نژادگرا از سوی اکثریت صرب عملاً به پنج کشور و یا شوروی سابق به پانزده دولت قومی تقسیم گردیدند -که علت گسست وحدت ملی و سرزمینی در این کشورها نه احیای زبان مادری و فرهنگ قومی بود که اتفاقاً در این کشورها به دلیل ایدئولوژی مارکسیسم – لننیسم فرهنگ قومی و زبانی اقوام بسیار مورد توجه بود - بلکه حاکمیت‌های اقتدار گرای تحت رهبری حزب کمونیست در آن کشورها با فقدان آزادی و دمکراسی و توسعه نامتوازن مناطق و فقدان گردش قدرت و عدم مشارکت مردم در ساخت سیاسی مسیر را برای فروپاشی وحدت ملی و سرزمینی خود هموار نمودند.

البته نباید این واقعیت را نادیده گرفت در جوامعی که فرهنگ و عادات دمکراتیک از قبیل تساهل – ترغیبسازگاری - تکثر گرایی و حقوق شهروندی در آن شکل نگرفته باشد سیاست‌های تنوع گرایی فرهنگی در این نوع جوامع در صورتیکه بر زمینه ای از فقر – محرومیتتبعیض و بی عدالتی همراه باشد میتواند مورد سوء استفاده جریان‌های قدرت طلب و افزاطی قرار گیرد. و باعث سست شدن همبستگی ملی در این جوامع شود.
دولت‌های ملی در این کشورها باید ضمن پذیرش تنوع فرهنگی و گوناگونی قومی با رفع محرومیت‌های منطقه ای از طریق رشد اقتصادی و گسترش فرهنگ دمکراتیک مسیر را برای تبدیل آن‌ها به شهروندانی برابر باید فراهم کنند
همچنین خود اقوام باید بدانند بهترین راه برای به رسمیت شناخته شدن و مورد توجه قرار گرفتن، شرکت فعال در توسعه کل جامعه است. اگر گروهی چنین سهمی در ساخت جامعه به عهده گیرد و نقاط قوت و ویژگی‌های فرهنگی و قومی خود را بروز دهد هیچ کس قادر به سرکوب و در حاشیه قرار دادن آن گروه نخواهد بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در سال 57 و تاکید حاکمیت اسلامی بر دو وجه تمدن ایرانی و اسلامی به عنوان هویت مشترک ایرانیان و همچنین نقش زبان فارسی به عنوان مهمترین فصل مشترک ملت ایران و ملیت ایرانی و اهمیت آن به مثابه زبان ملی مشترک جهت انجام کارکردهای اقتصادی – اداری – سیاسی – نظامی آموزشی و حقوقی در دولت ملی خوشبختانه بر اساس اصل 15 و 19 قانون اساسی گوناگونی قومی و زبانی ملت ایران هم مورد توجه قرار گرفته است. که وجود این دو اصل در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ظرفیت رشد و اعتلای هر سه زبان مادری و ملی و جهانی را در کشور از طریق آموزش پدید اورده است.

با آغاز به کار دولت تدبیر و امید به ریاست جناب آقای روحانی و رأی بالای ایشان در مناطق قومی بحث آموزش زبان مادری از طریق دستیار ویژه رییس جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی در مناطق قومی کشور بر اساس ظرفیت‌های قانون اساسی مطرح گردید. که متاسفانه در همان گام اول با مخالفت تعدادی از اعضای فرهیخته و دانشمند فرهنگستان زبان و ادب فارسی روبرو شد. مخالفتی که بیشتر ریشه در ذهنیت‌های آشوب‌های اوایل انقلاب در مناطق قومی کشور داشت تا مخالفت از موضع زبان‌شناسانه و فرهنگی و واقعیت‌های امروز دنیای مدرن که تکثر فرهنگی را پذیرا گشته است.

ظاهرا این طرز تفکر نوعی تفکر وارداتی است که از خارج به ایران آمده است. قبل از این در هندوستان نیز این مسئله توسط انگلستان تجربه شد و امروز هم انگلستان و کشورهای شمالی ما هستند که می‌خواهند این مسئله را به ایران وارد کنندکه دولت باید از مداخله مستقیم در آموزش زبان‌های محلی و بومی خودداری کند. ما زبان معیاری داریم که زبان رسمی ما است اگر دولت بخواهد آن را فراموش کند و به حوزه زبان‌های محلی وارد شود کار ما زار است.
لذا ضمن درک نگرانی دو عضو محترم فرهنگستان زبان و ادب فارسی درخصوص حفظ وحدت ملی و زبانی باید گفت: وجود یک زبان مشترک بین اقوام مختلف تنها دلیل وحدت ملی وسیاسی نیست.
به طور مثال در ایتالیا از اواخر دوره رنسانس زبان مشترک و واحدی وجود داشت ولی وحدت سیاسی آن کشور فقط در سده نوزدهم میسر شد. و یا در کشورمان با وجود آن که در طول تاریخ زبان رسمی وجود نداشته و غالبا زبان دربار حاکم با زبان مردم عادی متفاوت بوده وحدت ملی با قبول سرنوشت مشترک و آگاهی جمعی تا به امروز پایدار مانده است
.


بنابراین همان طور که اعتلا و رشد ادبیات ایرانی و زبان فارسی نتیجه تلاش تاریخی همه اقوام ایرانی است. و وجود یک زبان ملی مشترک توانا به لحاظ علمی و فرهنگی به رشد اندیشه و فرهنگ در میان همه‌ی اقوام ایرانی یاری خواهد کرد و از جمله به رشد زبان‌های محلی و بومی، از طرفی عدم آموزش زبان مادری و محلی اقوام باعث تخریب آن‌ها و مانع رشد فر هنگی افراد می‌گردد. و اشخاص را به سمت زبان شفاهی با حداقلی از واژگان سوق می‌دهد. که این امر خود را در ناتوان بودن افراد در سخن گفتن و نوشتن و تفکر به شیوه ای علمی و فرهنگی نشان می‌دهد.





نويسنده : باغرولي


یک کاندیدای تالش مدعی احداث کارخانه BMW در ماسال شد 1



نوشته شده توسط : قارانقوش


سیدمحمدعلی بتولی
باعرض سلام و احترام
به محضرمبارک جناب آقای قارانقوش سلام عرض میکنم و آرزومند سلامتی و موفقیت حضرتعالی هستم . این "وبلاگ" به نظر اینجانب بسیار جالب - آموزنده و پرمحتوا است و بیانگر اطلاعات عمیق و دانش وسیع حضرتعالی است . به سهم خودم ضمن عرض احترام عمیق و شادباشهای صمیمانه قلبی به حضورمحترم حضرتعالی آرزوی موفقیت - شادکامی و بهروزی برای حضرتعالی دارم . ارادتمند : دکترسیدمحمدعلی بتولی-کاندیدای نمایندگی مجلس از حوزه انتخابیه :"تالش-ماسال و رضوانشهر".
پاسخ مدیروبلاگ
باسلام وتشكر از حسن نظرشما !
امیدوارم روزی را تعین نمایید تا در این وبلاگ راجع به مسایل كاندیداتوری شما صحبت دوستانه ای داشته باشیم !هدف ما نشر ازاد اندیشه است واهل مچ گیری نیستیم و امیدواریم به سهم خود بتوانیم فرصت برابر برای بیان نظرات كاندیداهای مختلف را فارغ از هرنوع پیشداوری و ذهنیت و بدور از هرنوع حب و بفض ها فراهم نماییم

پرفسور بتولی کاندیدای مجلس تالش

یک کاندیدای احتمالی مجلس تالش از احداث کارخانه BMW در شهرستان ماسال خبر داد. وی همچنین از احداث کارخانه کشتی سازی در شهرستان رضوانشهر خبر داد!

به گزارش ماسال فردا، پرفسور بتولی یکی از کاندیداهای این دوره از انتخابات تالش در گفتگو با ماسال فردا بخشی از برنامه های خود را اعلام کرد.

دکتر بتولی بازگرداندن آموزش پزشکی از وزارت بهداشت به وزارت علوم، تحویل دانشگاه آزاد به وزارت علوم، تاسیس دانشگاه مستقل طب مکمل را به عنوان برنامه های اصلی و احداث جاده مستقیم از ماسال تا ماسوله و تکمیل پروزه های نیمه تمام حوزه ی انتخابیه تالش، تبدیل دو شهرستان تالش و رضوانشهر به عنوان منطقه آزاد تجاری اقتصادی، احداث کارخانه ذوب آهن و فولاد سازی در تالش و احداث کارخانه کشتی سازی در رضوانشهر را دیگر برنامه های خود عنوان نمود.
وی همچین مدعی شده است در صورت پیروزی در انتخابات مجلس تالش خط تولید شرکت معتبر BMW در شهرستان ماسال را احداث خواهد کرد!

اینکه این ادعاها تا چه میزان می تواند رنگ عملی به خود گیرد، موضوعی است که تا کنون پرفسور بتولی در خصوص نحوه ی اجرای آن پاسخ مشخصی نداده است.

دیدگاه‌ها

سیدمحمدعلی بتولی
7 | 3 # سیدمحمدعلی بتولی 1394-08-17 08:03
سلام دوستان عزیز من . "رنگ عملی" گرفتن پروژه ها بخود مستلزم : 1- انتخاب اینجانب بعنوان "نماینده مجلس" از آن حوزه انتخابیه جهت دستیابی به قدرت "چانه زنی" و "گشودن راههای عملی برای تسهیل سرمایه گذاریها" و 2- استفاده از ظرفیت ها و توانمندیهای بی پایان "بخش خصوصی در سطح جهانی" در احداث پروژه های عظیم خواهدبود . اینها پروژه های جدیدی نیستند . بنده سالها قبل در صدد اجراء و احداث آنها بودم و حتی مذاکرات مقدماتی اینکارها را بعمل آوردم و در جلسه ای در زمستان سال 1385 در استانداری گیلان مطالب را به عرض مقامات محترم وقت رساندم اما بجز فرمانداری ماسال که مرتبا با اینجانب در تماس بودند و پیگیری می فرمودند هیچ واکنش مثبتی از سوی مقامات وقت دریافت نکردم !! حتی در مذاکراتی که با دوست عزیز و ارجمندم جناب آقای "پرفسوردکترهوشنگ امیراحمدی" داشتم از ایشان هم خواهش کردم که با امکانات و ارتباطات وسیعی که دارند به بنده کمک بفرمایند تا این کار خطیر را به سرانجام مطلوب برسانیم و ایشان نیز با لطفی که همیشه به بنده داشته و دارند پذیرفتند که از جان و دل در خدمت رشد و توسعه و پیشرفت آن منطقه باشند و از کمکهای لازم دریغ نورزند .احداث این پروژهها از یکسو کاری نیست که هرکسی قادر به انجام آنها باشد و از جمله جوانانی که "کارمند شهرداری" یا "کارمند قوه قضائیه" و غیره ... هستند بتوانند آنها را انجام بدهند و اصلا در مخیله ایشان نمی گنجد که چنین کارهائی هم وجود دارند !! و از سوی دیگر برای اینجانب که سالیان طولانی مدیر و مالک پروژههای عظیم بوده ام امری عادی و در دسترس و قابل اجراست . این که قبلا هم عرض کردم : " کارهر بز نیست خرمن کوفتن - گاو نر میخواهد و مرد کهن " به همین جهات و بسیاری جهات دیگر از جمله حفظ "منافع ملی کشور" بوده و هست . حتی دوستان عزیزم در همین وبسایت ماسال فردا هم با نظر "تحیر" این مطلب را منتشر فرموده اند که از نصب علامت تعجب : (!) در مقابل جملات کاملا مشخص است !! اما یقین بدانید که کارخانه BMW خیلی بیشتر از بنده و شما علاقمند به ورود به بازار ایران و احداث کارخانه در این کشوراست . بدیهی است که هر تاجری مایل به گسترش "بازار مصرف" برای کالای خودش و دستیابی به سود هر چه بیشتر است علی الخصوص در این اوضاع آشفته اقتصادی در اروپا و در سطح جهانی و شما ملاحظه میفرمائید که هنوز مرکب امضاءهای "برجام" خشک نشده بود که هیاتهای اقتصادی از سوی کشورهای مختلف (و از جمله آلمان یعنی مرکز تولید BMW ) به ایران سرازیر شدند ( که اتفاقا آلمانیها نخستین هیاتی بودند که دقیقا فردای توافق جامع هسته ای به ایران آمدند ) و این رفت و آمدها همچنان ادامه دارد . بنابراین اصلا نگران نباشید . همانگونه که زمانی "هلاکو خان رامبد" موفق شد کارخانه عظیم چوب و کاغذ (چوکا) را به تالش بیاورد در شرایطی که تالش به هیچ وجه این امکانات زیربنائی امروزی را نداشت ما هم میتوانیم و قادر هستیم تمام این کارخانه ها و صنایع عظیم را در آن منطقه احداث کنیم مشروط بر اینکه مردم عزیز و محترم هر سه شهرستان تالش-ماسال و رضوانشهر با رای خودشان کمک کنند که بنده به مجلس بروم و دستم برای این خدمات باز شود . این آراء صرفا کمک به اینجانب نیست و در واقع کمک به عمران و آبادانی آن منطقه و در حقیقت کمک به خودشان است . موفق و موید باشید . با تقدیم شایسته ترین احترامات- ارادتمند : دکترسیدمحمدعلی بتولی-کاندیدای نمایندگی مجلس از حوزه انتخابیه تالش-ماسال و رضوانشهر .
گزارش به مدیر
الف
10 | 1 # الف 1394-08-17 22:04
جناب بتولی بنده یک کارشناس مسائل محیط زیست هستم در این خصوص چه برنامه ای برای اشتغال اینجانب دارید؟
آیا بنده را به عنوان یک مدیر دولتی منصوب خواهید نمود!

اما به عنوان یک دوست و یک طرفدار نخبگانی چون شما و شیفته ای چون من؛ از افراد سودجویی همچون آقای آج دوری بجویید. از ما گفتن! ایشان به ما میگویند کلید گم کرده ایم اما خودشان هر روز با یک نفر هستد!
گزارش به مدیر
سیدمحمدعلی بتولی
9 | 0 # سیدمحمدعلی بتولی 1394-08-17 23:31
سلام . خیلی از لطف و عنایت حضرتعالی متشکرم . انشاالله اگر بتوانم با همت مردم عزیز و ارجمند آن منطقه به این اهداف عالیه جامه عمل بپوشانم سفره گسترده ای برای همه پهن خواهد شد و برای شما هم طبعا شغل مناسب و در خور وجود خواهد داشت . بنده ایشان را نمیشناسم اما از مشاوره ومحبت حضرتعالی صمیمانه سپاسگزارم . اینکه شما را بعنوان یک مدیر دولتی منصوب کنم . البته عزل و نصب در اختیار اینجانب نیست ولی اگر شایستگیهای لازم در شما باشد حتما شما را توصیه خواهم کرد . انشاالله موفق و موید باشید .
گزارش به مدیر
عماد
3 | 8 # عماد 1394-08-17 09:33
اگر فردی این توانایی را دارد که این کارهای خوب را برای منطقه خود انجام دهد حداقل بخشی از آنها را اجرایی می کند و منتظر نماینده شدن نمی ماند. مگر یک نماینده از نظر قانونی این توانایی را دارد؟
گزارش به مدیر
سیدمحمدعلی بتولی
سیدمحمدعلی بتولی
8 | 1 # سیدمحمدعلی بتولی 1394-08-17 12:09
سلام جناب عماد . این پروژه ها اصلا پروژه های جدیدی نیستند و اینجانب در جلسه ای که که در سال 1385 در استانداری گیلان با مسئولان وقت استانداری داشتم آنها را مطرح کردم و در همان زمان عرض کردم که هیچ نیازی به "وام" ویا هر گونه تسهیلات مالی از مجاری داخل کشور نداریم و با سرمایه گذاری خارجی آنها را انجام میدهیم . اما مسئولین محترم هیچ استقبالی نفرمودند و یک برگ "موافقت اصولی" هم که صادر نفرمودند هیچ حتی "برادرانه" بنده را نصیحت فرمودند که : "خودم را به دردسر نیاندازم چون استان گیلان ظرفیت فرهنگی این کارها را ندارد و قربتا الی الله چوب لای چرخ اینجانب میگذارند" !! در چنان شرایطی هیچ کاری از بنده ساخته نبود و لذا از خیرش گذشتم . حالا اگر نمابنده مجلس باشم با قدرت مردمی و سیاسی ناشی از نمایندگی قادر خواهم بود که این موارد را انجام بدهم . این موارد "بیل زدن" لازم ندارد که از عهده اینجانب ساخته نباشد . بنده باید مذاکرات سیاسی و تجاری پروژه ها را انجام بدهم و کار را به نتیجه برسانم که این امور در تخصصم هست و قبلا بارها انجام داده ام و باز هم انجام خواهم داد . ضمنا کارخانه BMW با سایر کارخانه های خودروسازی مثلا پژو-سیتروئن-رنو-پیکان-کیاموتور ز-مزدا و غیره ... چه فرقی دارد که اینطور موجب حیرت گردیده است؟! ما 50 سال است که در این کشور انواع و اقسام خودروها را تولید کرده ایم که هنوز هم اینکار ادامه دارد و داریم تولید میکنیم . BMW نیز خودروئی است مانند سایر خودروها وتولید آن تعجبی ندارد ! بلکه "عدم تولید آن" تعجب برانگیز است !! منطقه آزاد انزلی چگونه "منطقه آزاد" شد؟ با همان روش میتوان تالش و رضوانشهر را نیز "منطقه آزاد" کرد . اینهمه کارخانه ذوب آهن و نورد فولاد در کشور حتی در خود رشت ویا در استان مجاور تالش یعنی اردبیل چگونه ساخته شده؟ با همان روش در تالش هم میتوان کارخانه "ذوب آهن و فولادسازی" ساخت . اینهمه کارخانه کشتی سازی در سواحل جنوبی کشور وجود دارد . آنها چگونه ساخته شدند؟ با همان شیوه میتوان کارخانه کشتی سازی در رضوانشهر احداث کرد . اینها خیلی عجیب هستند؟؟ "هلاکوخان رامبد" 50 سال پیش در نبود امکانات زیربنائی چگونه "کارخانه چوکا" را ساخت؟ ما هم در این عصر امکانات و توسعه این کارخانجات را احداث میکنیم . خیلی عجیب است؟؟!! و اما چون نماینده مجلس توانائی های پنهان فراوانی دارد که اگر بکار بگیرد خیلی کارها میتواند انجام بدهد بنده پا در این میدان گذاشته ام تا با کمک مردم محترم و ارجمند آن منطقه این کارها را انجام بدهم . کار بدی کردم؟
گزارش به مدیر
حسین فلک پور
5 | 7 # حسین فلک پور 1394-08-17 11:40
تدعا که کنتور ندارد!
از کراوات ایشون معلومه که خبر ایران را نداره همچین وعده های خامی که مرغ پخته گریه اش میگیره میده!
استاد عزیز کجای کاری!؟ اینجا ما تو چاله چوله ها موندیم! شما گرفتی خط تولید بی ام دبلیو!!!!!!
آرزو بر جوانان عیب نیست!
گزارش به مدیر
سیدمحمدعلی بتولی
7 | 1 # سیدمحمدعلی بتولی 1394-08-17 13:57
سلام عزیزم . بنده در همین کشور مدیرعامل و رئیس هیات مدیره شرکتهای مهم و عظیم بوده ام . "کراوات" بنده چه ارتباطی به بیخبری من از اوضاع و احوال دارد؟؟! جناب "پرفسوردکترهوشنگ امیراحمدی" و "پرفسوردکترمجیدسمیعی" هم "کراوات" میزنند آیا تا بحال کسی به آنها گفته که :"خبراز اوضاع ایران" ندارند؟؟!! چرا شما فقط زورتان به بنده رسیده؟؟! اتفاقا بنده به علت "اطلاعات بیش از حد" وارد این عرصه شده ام نه به علت بیخبری از امور !! مسلما "مقامات عالیرتبه امنیتی" در این کشور هم عکس بنده را می بینند و مطالب بنده را می خوانند . پس چرا آنها به اینجانب اعتراضی نمی کنند ؟؟! برای اینکه "چاله چوله ها"ی آن منطقه پر شوند یعنی آن منطقه آباد - زیبا - خوب و راحت و امن باشد و بتواند با "کیش" و "دبی" رقابت کند باید اینکارها صورت بگیرد و "گناه کبیره" اینجانب اینست که توانائی انجام اینکارها را "دارم" . اگر مثل سایرین بودم اینگونه مورد "ریشخند" شما واقع نمیشدم . شما به جای اینکه از مسئولان و نمایندگان قبلی خودتان بپرسید که چرا اینکارها را "نکرده اند" به بنده اعتراض میفرمائید و مرا مورد "ریشخند" قرار میدهید که چرا میخواهم اینکارها را انجام بدهم؟؟!! حاشا و کلا !!
گزارش به مدیر
شعبون
7 | 6 # شعبون 1394-08-17 13:08
آقا بتول شمام که بععععله؟ :P
گزارش به مدیر
سیدمحمدعلی بتولی
7 | 2 # سیدمحمدعلی بتولی 1394-08-17 13:59
قربان اسم بنده : "سید محمد علی بتولی" است نه "آقا بتول" !!
گزارش به مدیر
شعبون کدخدا
6 | 6 # شعبون کدخدا 1394-08-17 14:14
ببخشید اصلاح میکنم،
آقا حاج پرفسور دکتر سید محمد علی بتولی شمام که بععععله؟ :P
گزارش به مدیر
امید محمدی تالش
3 | 6 # امید محمدی تالش 1394-08-17 13:23
اقای بتولی لطفا بااین صحبتهاو وعده ها مردم راگول نزنید ...اینجا تالش هست شما اینجا نیسنی خبر نداری از تالش ...بااحساس پاک مردم نجیب تالش بازی نکنیدلطفا
گزارش به مدیر
سیدمحمدعلی بتولی
7 | 1 # سیدمحمدعلی بتولی 1394-08-17 16:12
"پشه کی داند که این باغ از کی است - زایشش اندر بهار و مرگ وی اندر دی است " . بنده نه برای گل روی شما بلکه برای "سود و منافع" آن که به همه و از جمله به خودم میرسد و نیز از همه مهمتر برای "حفظ منافع ملی کشورم" همه این کارها را انجام خواهم داد . چه شما بخواهید و یا نخواهید . آن منطقه هم باید روزی آباد شود . بروید مطالعه و بررسی کنید که "دبی" (امارات متحده عربی) 50 سال پیش چه وضعی داشت و بروید ببینید که حالا چه وضعی دارد . چگونه اینطور شد؟ مسلما با این "گوشه وکنایه ها" و "اهانتها" نبوده که به وضعیت امروز رسیده است . شما هم کمی از آنها یاد بگیرید . تصور میفرمائید "نمایندگی مجلس" برای اینجانب آنقدر موضوع مهم و با ارزشی است که من بخواهم برای آن دروغ بگویم ؟؟!! زهی بلاهت !! جهت استحضار حضرتعالی : اینجانب هرگز و هرگز در زندگی "دروغ" نگفته ام و نخواهم گفت . این موضوع را علاوه بر مقامات امنیتی کشور خانواده ام هم خیلی خوب میدانند و نیز هرگز اهل غلو و گزافه گوئی نیستم و اگر کاری را نتوانم انجام بدهم هرگز ادعای انجام آنرا نخواهم کرد . همچنین اگر بگویم که کاری را انجام میدهم مطمئن باشید که "انجام میدهم" . "در خانه اگر کس است-یک حرف بس است"
گزارش به مدیر
سیدمحمدعلی بتولی
8 | 1 # سیدمحمدعلی بتولی 1394-08-17 16:43
دوستان عزیزم . بنده که قبلا عرض کرده بودم : " حضور اینجانب در انتخابات نمایندگی مجلس شهرستانهای "تالش-ماسال و رضوانشهر" حضوری متفاوت خواهدبود" خب پس چرا حالا تا این حد تعجب فرموده اید ؟؟!! یعنی شما انتظار داشتید که حضور اینجانب نیز مشابه حضور کارمندان فلان یا بهمان اداره باشد ؟؟!! بنده انشاالله بیاری حق جهت مصاحبه مطبوعاتی روز پنجشنبه 21 آبانماه 1394 در "شهرماسال" و در خدمت همه شما همشهریان عزیز و ارجمندم خواهم بود . خدانگهدار و به امید دیدار . ارادتمند : سیدمحمدعلی بتولی .



نويسنده : باغرولي


من ترکم و فیتیله جمعه تعطیله ! من یک تُرک اصیل ایرانی هستم و به آن میبالم ...

نوشته شده توسط : قارانقوش

http://tabrizlinks.mihanblog.com
هارای هارای من تورکم


من یک تُرک اصیل ایرانی هستم و به آن میبالم ...

Mən Türkəm
ترکی

هارای، هارای ائللر تورک اوغلو تورکـم،
پـامبیقدان یوموشاق، داشـداندا برکـم،
قیلینجلا دوغـرانیب، گوللـه‌نمیـشم،
ستـارخان، جـاویـدان، بویوک بابکـم.
هارای، هارای ائللر تورک اوغلو تورکـم.
*****
آلوولار یـــوردودور مـنیم مـسکــنیم،
اودلار اولکـه‌سـی دیـر منیم وطنیـم،
آذربــــایـجـان‌دیر قـانــلی کفنیــم،
نه دیـر آغیرلیغیم کیمه... مـن یوکـم؟
هارای، هارای ائللر تورک اوغلو تورکـم.

من ترکم
تاریخلر شـاهیدیر بـو تـورک آدیمـا،
کیمـسه دار گـونومده چـاتماز دادیما،
مـــن فخـر ایـلـه‌یـرم اؤز اولادیـمـا،
یاراشـمـاز یــادلارین مـینّتین چـکـم،
هارای، هارای ائللر تورک اوغلو تورکـم.
*****
هر میللت عزیزدیر، عزیزدیر اینسان،
اینـسانـین شأنینه، آدیـنـا قـربــان،
منده بیر اینسانام سن کیمی اینسان،
دئـمیـره‌م مله‌گـم دونیـاده تکــم،
هارای، هارای ائللر تورک اوغلو تورکـم.

تورک
آسیـا ، اوروپـا تورپـاغـیندایـــام،
دریالار، داغلارین قوجـاغیندایــام،
حـریت، آزادلیـق سـوراغیندایــام،
هارای مسلمان ائل، مسلمان اؤلکم،
هارای، هارای ائللر تورک اوغلو تورکـم.
*****
او دمیــر قـاپـیـی‌دان زنــگانـا قـده‌ر،
همــدانــدان تــوتــوب تـهرانـا قـده‌ر،
آذربــایجـان‌دیـر بـیــزیـم بــو یئــرلر،
تـورک دیـلی دانیشیر اوشـاقیم ، یئکـم،
هارای، هارای ائللر تورک اوغلو تورکـم.

پرویز پرستویی
حـاقیـم اوچون قانیـما مـن بلـنمـیشم،
آرازام خـــــزرده لــپــه لنــمـــیشم،
بـوتـون ایـران بـویـدا سـپـه لنمـیشم،
اؤزومــه یئــر اکــم سنــه ائـو تیکــم،
هارای، هارای ائللر تورک اوغلو تورکـم.
*****
منیـم اؤز یـوردوم وار منـیم اؤز ائلیـم،
شیــرینـدیر اؤزومـه منیـم اؤز دیلیـم،
هم گوللـه دیلیم وار همده سؤز دیلیـم،
ایستـه‌سـم قورارام ایسته‌سـم سوکـم،
هارای، هارای ائللر تورک اوغلو تورکـم.

ترک

ائشیدسین سه‌سیمی شووونیزم .... ،
داشناقلار بیلسین کـی بئله ده قالمـاز،
تـورپاغیم گوهـردیر دیلیم بیر آلمـاس،
حاق اوسته حاضیرام جاندان ال چکـم،
هارای، هارای ائللر تورک اوغلو تورکـم.
*****
خردادین بیرینده جوشوب قاینادیــق،
تـورک آدین دونیایا اعلام ائیله‌دیــق،
تبـریـزین نـامینـه قیــام ائیله دیــق،
حاضیرام بیر قانا مین بیـر قـان توکـم،
سس وئرین دوشمنلر سانماسین تکـم،
هارای، هارای ائللر تورک اوغلو تورکـم.

turk

بلی من ترکم حتی اگر چند لحظه پیش هم ترک شده باشم کسی حق ندارد بمن توهین کند و برای من هویت جعلی بسازد!

کسی حق ندارد بگوید ایران کشور پارس است چون این کشور مال تُرک و فارس و لُر و کُرد و عرب و بلوچ و بختیاری و گیلکی و همه اقوام است.

آیا واقعا ایران فقط متعلق به پارس و آریایی و تاریخ آن است؟
ترکهای ایران
تاریخ ایران

چرا برخی ایران را صاحب خود میداند و بقیه را تافته جدا بافته؟ چرا برخی برای دیگران حق دارند نامگذاری جعلی و القاب زشت دهند و بقیه باید سکوت کنند ؟

این کشور مال ترکهاست مال عرب هاست مال کردها و لرهاست همانطورکه مال فارسهاست...

هر یکنفر یک ایرانی با یک قوم و نژاد و زبان خود است و رنگین کمان ایران را ساخته است. بغیر از هر قومیت هرکدام یک انسانیم پس آیا کسی حق دارد دیگر اقوام را تمسخر یا نادیده بگیرید؟

چرا یک روز کاریکاتور روزنامه میشویم، یک روز تئاتر خراکتور، یک روز و همه روز فحاشی در فوتبال به نژاد ما، یک روز آذری میشویم یک روز ترک، یک روز هم فرق فرچه و مسواک را نمیدانیم و..؟!
ترکها

اگر همین لحظه هم خیلی از رسانه ها و جراید و سایتهای کشورمان را باز کنید به خیلی اقوام از جمله ما ترکهای ایران نام جعلی آذری داده شده است آیا این خود دلیلی برای لج و تحقیر و تحریف نیست؟

چرا وقتی بنفع برخی است ما میشویم هموطن و وقتی نفعی نیست ما میشویم پان و جدایی طلب؟!

چرا برای همه اقوام جوک ها ساخته میشود اما برای یکی نه؟! و جالبتر و عذاب آور اینکه برخی از اقوام بخاطر اعتراض ما به اهانت شنیع پیام میدهند که چرا یک زمانی بما در فلان رسانه توهین شد ولی ما ظرفیت و جنبه داشتیم و چیزی نگفتیم؟ باید در جواب گفت پس بشین که بازهم توهین نثارت کنند و والله ما نمیتونیم بیغیرت باشیم!
جوک قومیتی

ما چیزی به اسم پان ترک در ایران نداریم و آذربایجان شمالی (جمهوری آذربایجان فعلی) وقتی از ایران جدا شد که روسیه بزور نظامی ما را از آنها جدا کرد و بقول معروف آذربایجان و آذربایجانیها قلب تپنده ایران هستند پس هرگز این کلمه تفرقه انگیز واقعیت نداشت ولی برخی اصرار دارند این وصله و تهمت را به آذربایجان غیور بچسبانند تا بهره برداری و دو دستگی ایجاد کنند.
جالب آنکه در طول تاریخ هزاران ساله ایران، سابقه نداشته و ندارد که ترکهای آذربایجان حتی یک گروه مسلح یا تروریستی تشکیل داده باشند و لطمه ای به کشور و مردم وارد کنند اما برخی دیگر که همیشه شعار نژادپرستانه فلان آریایی و فلان ایرانی هستیم را داده و دهها گروه خطرناک تشکیل داده و به تمایت ارضی و مدنی کشور ضربه زدند و میزنند. اما در نهایت دست ترکها بشکند که هرگز نمک نداشته است و همواره آسیب صداقت و مردانگی و موزیگرایانه نبودنشان را خورده اند!
ترکهای آذربایجان همانهایی هستند که در تاریخ معاصر از دوره صفوی بفکر یکپارچه کردن و اتحاد ایران و رسمی کردن زبان فارسی بودند و تا انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی و دفاع مقدس که در کنار دیگر اقوام ایران بودند.

شهریار
چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد/نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها كرد هر یك را به تنهایی بدو تازد / چنان اندازدش از پا كه دیگر سر نیفرازد
تو بودی آنكه دشمن را ندانستی فریب و فن / الا ... انصاف می كن ... توئی یا من ؟


قومی

4 نکته درباره ماجرای "فیتیله" - عصرایران و ایسنا با تیترهای ترک زبانان ایران نوشتند

عصر ایران - برنامه فیتیله،
در برنامه اخیر خود، مرتکب خطایی شد که رنجش خاطر دهها میلیون ایرانی را به دنبال داشت، نه تنها ترک ها که همه ایرانیان از این برنامه ناراحت شدند چرا که هیچ انسان شرافتمندی توهین به انسان های دیگر را بر نمی تابد.

در این باره نکاتی چند قابل توجه و تأمل است:

1 - آنچه در این برنامه رخ داد، صرفاً استفاده از "زبان ترکی" یا "فارسی با لهجه ترکی" در یک برنامه طنز نبود چرا که این موضوع ، اساساً توهین تلقی نمی شود و همه زبان ها و گویش ها از جمله ترکی، شمالی، لری و... در برنامه های طنز و جدی مورد استفاده قرار می گیرند و کسی هم رنجیده خاطر نمی شود. آنچه اتفاق افتاد، فارغ از بحث قومیت ها ، یک بی نزاکتی بود که نام طنز و حتی جوک هم نمی توان بدان نهاد (مسواک زدن با فرچه دستشویی! مشمئز کننده نیست؟ آن هم در برنامه کودک).
حال نسبت دادن این بی ادبی چندش آور به یکی از اقوام ایرانی، چه ترک، چه لر، چه شمالی و ... حتماً باعث رنجش می شود که شد و حق را باید به مردم آذربایجان و ترک های ایران داد که نسبت به این بی ادبی و اهانت، اعتراض کنند.
آذری

2 - اعتراضات مردم آذربایجان به این موضوع، به صورتی کاملاً مسالمت آمیز و مدنی رخ داد. آنها در ارومیه، تبریز، زنجان، تهران، اردبیل، مراغه، خوی، نقده و برخی شهرها و مراکز دانشگاهی، تجمعاتی شکل دادند و با در دست داشتن نوشته ها و سر دادن شعارهایی، از این موضوع انتقاد کردند و سپس به تجمع خود پایان دادند.
این در حالی است که برخی جریان های خارج کشور تلاش می کردند این ماجرا را زمینه ای برای آتش افروزی و اختلاف زایی کنند و هیزم بیار معرکه شوند.

همراهی نهادهای دولتی و حکومتی با مردم، از امام جمعه تبریز و استاندار آذربایجان غربی گرفته تا نمایندگان مجلس و نیروی انتظامی و ... نشان داد که اگر مسؤولان با مردم همراه شوند و حتی در اعتراضات تقابل نکنند، کارها بهتر پیش می رود.
حال فرض کنید که مسؤولان، نابخردانه عمل می کردند و سعی در پراکندن مردم معترض یا بازداشت آنها داشتند؛ در چنان فرضی، چه فاجعه ای رخ می داد و یک اعتراض مدنی مسالمت آمیز به چه بحرانی تبدیل می شد!

خودتان قضاوت کنید...
ترک و فارس

3 - عذرخواهی رئیس صدا و سیما، مدیران شبکه 2، تهیه کننده برنامه و بازیگران فیتیله، اقدام مناسبی بود که به عنوان مطالبه مردم شهرهای ترک نشین محقق شد و لذا ادامه دادن موضوع، با منطق و خردمندی سازگار نیست. ماجرای اخیر، یک ماجرای پایان یافته است اما درس ها و عبرت های آن، باید دائمی باشد و احترام به اقوام ایرانی، آویزه گوش همه و مشخصاً صاحبان تریبون باشد.
مردم آذربایجان نیز بزرگوار تر از آنند که نبخشند یا به قطع نان کسی راضی شوند. مهم تنبّه بود که حاصل شد.
زبان
4 - اما نکته مهمی که در این ماجرا نهفته است و نباید آن را مغفول گذاشت، این است که اعتراضات اخیر، صرفاً ناظر به یک برنامه خاص تلویزیونی نبوده است بلکه بیش از آن، اظهار هویت و اعتراض به عدم اجرای کامل اصل 15 قانون اساسی است؛ اعتراضی که همواره مترصد فرصتی برای ظهور است.
اصل 15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوید:
زبان‏ و خط رسمی‏ و مشترک‏ مردم‏ ایران‏ فارسی‏ است‏. اسناد و مکاتبات‏ و متون‏ رسمی‏ و کتب‏ درسی‏ باید با این‏ زبان‏ و خط باشد ولی‏ استفاده‏ از زبانهای‏ محلی‏ و قومی‏ در مطبوعات‏ و رسانه‏ های‏ گروهی‏ و تدریس‏ ادبیات‏ آنها در مدارس‏، در کنار زبان‏ فارسی‏ آزاد است‏.
پان ترک
بخش اول این اصل به طور کامل اجرا می شود ولی موضوع تدریس زبان های محلی و قومی، مغفول مانده است یا بسیار محدود بدان پرداخته می شود. این در حالی است که مردم آذربایجان،به معنای واقعی کلمه و بی هیچ شعار و تعارفی، متعهد به قانون اساسی، تمامیت ارضی و همبستگی ملی هستند و موضوعاتی نظیر پان ترکیسم، در بین عموم مردم واقعاً جایگاهی ندارد. اتفاقاتی نظیر ماجرای فیتیله را نیز به حساب خطای افراد می گذارند و نه فراتر از آن.
لذا اگر این اصل قانون اساسی به طور کامل اجرا شود، هم مطالبه قانونی مردم محقق شده و هم بهانه جویانی که می کوشند از آب آلوده ماهی بگیرند و اتحاد ملی را خدشه دار کنند، خلع سلاح می شوند.
تورکی

و سخن پایانی این که احترام به همدیگر، سرمایه تاریخی و گرانبهایی است که ایران را در گذر تاریخ با همه اقوام و زبان ها و ادیان و مذاهب مختلف، پا برجا و استوار نگه داشته است. این سرمایه بی بدیل را حفظ کنیم و همدیگر را ، مانند همیشه ی تاریخ، دوست بداریم.

لینک پست مقابله با نژادپرستی در ایران



برچسبها: توهین فتیله، ترک زبانها، ترکهای ایران، آذربایجانی، اهانت به آذری زبانها، تعطیلی برنامه فیتیله، تجمع مردم آذربایجان،



نويسنده : باغرولي


تاریخ پیدایش انسان و تمدن بشری ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش


http://tabrizlinks.mihanblog.com

گاه نگاری تاریخ بشری آذربایجان


فلات ایران، تاریخ ثانویه باستانی غنی بشری است. چرا ثانویه، چون بعد از مهاجرت اولین نسل های بشر که حدود یک میلیون سال پیش و عمدتا از سرزمینهای ترکستان شرقی و آفریقا صورت گرفت. تا بحال اسناد و دلایل بسیاری از این نمونه ها و مهاجرت ها برایتان ارائه دادیم.
آنچه که در این گاه شماری خود سازمان میراث فرهنگی خواهید دید کاملا گفته های قبلی ما را تصدیق میکنند.
مقصد مهاجرت بزرگ پروترکها به فلات ایران عبارتند از خراسان با قدمت بسیار دیرین نزدیک به 800 هزار سال، سیستان و بلوچستان سرزمین سوخته و بعد از آن مهاجران ساکایی، هجوم کوچ کنندهای پروترک به مناطق شمالی ایران و نیز عصر پارینه سنگی مناطق غربی ایران و کرمانشاهان است. همچنین با کشف پیدایش انسانهای نخستین 400 هزار سال تا 100 هزار سال پیش ساکنین آذربایجان فعلا این پنج منطقه عصر پارینه سنگی قدیم یا بعبارتی باستانی ترین بخشهای ثابت شده فلات ایران میباشند.


فارس نیوز: رئیس شورای ثبت آثار تاریخی آذربایجان شرقی در فهرست آثار ملی:
تاریخ 200 هزار ساله محوطه پارینه سنگی مراغه احیا می‌شود

مهاجرت بزرگ پیش از تاریخ پروترک ها
پروترک

روی تصاویر کلیک کنید - Click on Images

تاریخ آذربایجان

گاه شماری

چند وقت پیش مستندی جالب در بی بی سی پخش شد که نشان میداد 12هزار سال قبل در فلات آناتولی یا ترکیه امروزی که نزدیک به آذربایجان امروزی ما هم بوده است، با کشف آثار فوق العاده دوازده هزار ساله و نیز کشف اولین انسانهایی بودند که تمدن های بشری را شکل و حتی روی به کشاورزی و درست کردن نان آوردند و بطور طبیعی ژنتیک دانه های گندم را تغییر دادند چون در حالت عادی دانه های گندم را نمیتوان حتی برداشت کرد چه رسد به مراحل تهیه نان! دانستن این مطالب نه برای یک مسابقه تمدنی یا تاریخی بلکه از این جهت جالب است که واقعا آدم را به شگفتی وا میدارد و بفکر فرو میبرد که چگونه اینها در چنین شرایطی چنین کارهایی کردند و تکامل تدریجی را پیش گرفتند و بشریت حالا به اینجا رسیده است؟!
لینک پست عصر پارینه سنگی آذربایجان
لینک پست تاریخ و تمدن آذربایجان
لینک پست منطقه فسیل مراغه
لینک پست الفبای بشری ترکی
لینک پست یانیق تپه تبریز
لینک پست موزه عصرآهن تبریز


این آخرین اجداد پیش از اسلام ما در موزه آذربایجان تبریز از عصرآهن اند
باید بیشتر به آنها توجه و اندیشید...
باستانی

تصاویر زیر را بنده از تابلوی گاه شماری پیش از تاریخ پارینه سنگی تا عصر آهن موزه آذربایجان در تبریز که توسط سازمان میراث فرهنگی گردآوری و چاپ شده گرفته ام. امیدوارم مفید واقع شود هر چند کیفیت تصاویر خوب نیست. بعدا از خود موزه که دومین موزه با ارزش ایران است را برایتان توضیح و مطالب خواهم زد.


دوران پارینه‌سنگی یا پالئولیتیک (Paleolithic)
قدیمی‌ترین دوران ماقبل تاریخ انسان و فرهنگ مادی انسانی و دورانی است که در آن انسان برای نخستین بار از ابزار سنگی دست‌ساز استفاده کرد. پارینه‌سنگی از حدود ۲٫۵ میلیون سال پیش تا زمان عقب‌نشینی یخچال‌ها از نیمکرهٔ شمالی در فاصلهٔ سال‌های ۱۰ هزار تا۸۵۰۰ ق. م. ادامه داشت. به پارینه‌سنگی، عصر سنگ کهن و دیرینه‌سنگی هم گفته شده‌است.
دوران پارینه‌سنگی ابتدایی‌ترین و طولانی‌ترین مرحله زندگی انسان است (در واقع ۹۹٪ آن را پوشش می‌دهد). در این دوره روند فرگشت فکری، جسمی، فرهنگی و فناورانه انسان شکل می‌گیرد.

آذربایجان

تاریخ ایران

پیش از تاریخ

این دوران خود به سه زیر دوره تقسیم می‌گردد:
دوران پارینه‌سنگی زیرین پایان این دوران در ایران حدود ۱۲۰۰۰ سال پیش تخمین زده‌اند. انسان شناسان بر اساس مطالعه آثار باقی مانده از دوران جمع‌آوری غذا -دوران پارینه سنگی - آن را به دوره‌های کوتاه تری تقسیم کرده‌اند که عبارتند از پارینه سنگی قدیم، پارینه سنگی میانه، و پارینه سنگی جدید. آثار باقی مانده از انسان این دوره عبارت بودند از فسیل قسمت‌هایی از استخوان بدن او و یا دست افزارهایی که از سنگ ساخته بود. قدمت قدیمی ترین اثری که از انسان باقی مانده است متعلق به دوره زیرین پارینه سنگی قدیم است.
دوره پارینه‌سنگی زبرین از حدود چهل هزار سال پیش آغاز و در حدود ده هزار سال پیش پایان می‌گیرد. در این دوره انسان نئاندرتال از بین می‌رود و انسان هوشمند هوشمند (Homo sapiens sapiens) که به انسان کرومانیون نیز مشهور است پدیدار می‌گردد. ابزارها شکل تکامل یافته‌تری پیدا می‌کنند و تخصصی‌تر می‌شود و سنت ابزارسازی تیغه‌ای یا خُردسنگ Microlith آغاز می‌شود.
بعد از دوره پارینه سنگی، دوره میان‌سنگی شروع می‌گیرد که دوره فراپارینه‌سنگی نیز نامیده می‌شود. از ده هزار سال پیش اغاز و تا دوازده هزار سال پیش ادامه داشته‌است

ایران در دوران پارینه سنگی جدید مورد توجه جمع آورندگان غذا و شکار ورزان بوده است. آثار دوره زیرین پارینه سنگی جدید در ایران در مناطق نامبرده زیر شناسایی شده‌اند که عبارتند از:

- شمال شرق ایران در منطقه‌ای در بستر خشک رودخانه کشف رود خراسان در محلی نزدیک روستای بقبقو (قدمت 800هزار سال، ساکنین این روستا ترک‌های شاهسون هستند )

- شمال غرب ایران در منطقه ای واقع در مثلث تبریز، مراغه و میانه در آذربایجان و آثار چندافزار سنگی آن.
و نیز در کشور برادر جمهوری آذربایجان سابقه حضور بشر به هزاران سال قبل باز می‌گردد. کاوشهای غار آزیخ در بخش فضولی وجود آثاری از زندگی بشر به قدمت ۳۵۰ تا ۴۰۰ هزار سال را نشان می‌دهد. در غار آزیخ قره‌باغ بقایای زندگی انسان و از جمله قطعه‌ای از استخوان یک زن با قدمت ۴۰۰٫۰۰۰ سال به دست آمده است. این استخوان تاکنون کهن‌ترین اندام انسانی است که در فلات ایران قدیم پیدا شده است. (برخی از مشخصه‌های استخوان زن در قیاس با مرد عبارت است از: جمجمه و زائده پس‌سری و دندان و جناغ کوچکتر، لگن بزرگ‌تر و استخوان عانه برجسته‌تر).

- جنوب شرق ایران در منطقه‌ای واقع در ناحیه لدیز سیستان و بلوچستان.
شهر سوخته كه در 56 كیلومتری زابل در منطقه سیستان واقع و ثبت جهانی است، شهری باستانی است كه بیش از پنج هزار سال قدمت دارد و گنجینه باستان شناسان به شمار می رود و آنچه از دل خاك آن بیرون آمده، ثابت كرده كه زندگی در این شهر با دوران آغاز شهرنشینی در فلات مركزی ایران و بین النهرین همزمان است.

- غرب ایران ناحیه کاگیا واقع در حومه کرمانشاه.

- منطقه شمال متاسفانه از منطقه یعنی گنج پر گیلان و ترکمن نشین گلستان هیچ منبع و اطلاعاتی کافی موجود پیدا نشد.
منطقه باستانی آذربایجان

پیش از اسلام
عصر سنگ کهن یا دورۀ پارینه‌سنگی بیش از یک میلیون سال به‌ درازا کشید و در درازای این زمان، تغییرات آب و هوایی‌ای رخ داد که اثر بسیاری بر فرگشت انسان گذارد. ریخت‌شناسی واژگانیِ انسان‌ها نیز از این دوره تا گذر از بخش‌های نزدیک‌تر عصر سنگ نمو نمود.
بازۀ زمانی میان پایان عصر یخ میان ۱۰ تا ۶ هزار سال به‌درازا انجامید و ویژگی آن پدید آمدن دریاها و تغییرات محیطی و نیاز به یافتن منبع‌های خوراکیِ تازه بود. گسترش و پیشرفت ابزارهای ظریف سنگی، واکنشی به این نیاز بود. این ابزارهای پیشرفته، ابزارهای دورۀ پارینه‌سنگی بود. در اروپا این ابزارها در دورۀ میان‌سنگی از خاور نزدیک کهن بدانجا برده‌ شده‌بود. این ابزارها شکار را پیشرفته‌ کرده و ماهی‌گیری را ممکن ساخت. رام کردن سگ برای شکار، محصول این دوران است.
خوراک مردمان این دوران ازسوی شکارچیان و گردآورندگان و از گیاهان و گوشت جانوران فراهم می‌شد. مردمان این دوره به بخش‌هایی از تن جانوران، مانند جگر، قلوه و مغز دلبسته بودند. خوراک روزانۀ اینان سرشار از کربوهیدراتی بود که از بنشن و یا حبوبات به‌دست می‌آمد.
پژوهش‌ها نشان می‌دهد که دوسوم انرژی موردنیاز مردمان آن دوران از گوشت به‌دست می‌آمد. این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که آنان نیز مانند مردمان کنونی، از چربی پرهیز می‌کرده‌اند ولی نه به همین نسبتِ کنونی.
گمان برده‌ می‌شود که نخستین مصرف شراب، که از ترش‌ شدن انگورهای وحشی ساخته شده‌بوده، در این دوره رخ داده‌باشد.
در دورۀ پارینه‌سنگی. نگاره‌های بر روی دیوارۀ غارها کمیاب‌ هستند. این نقش‌ها دربرگیرندۀ جانورانی مانند گربه‌سانان و کرگدن است. نمونۀ این اثرها را می‌توان در غار شووه دید. سنگ‌نگاره‌های این غار به ۳۱هزار سال ق.م بازمی‌گردند. غار آلتامیرا در اسپانیا به ۱۴ تا ۱۲ هزار سال ق.م بازمی‌گردد و نقاشی‌های آن دربردارندۀ نگاره‌هایی از گاومیش کوهان‌دار آمریکایی‌ است.

دوره پارینه‌سنگی میانی ایران، ۴۰٫۰۰۰ تا ۱۰۰٫۰۰۰ سال پیش
از نمونه‌های سکونتگاه‌های انسان در دوره پارینه‌سنگی میانی می‌توان از این غارها و قرارگاه‌ها نام برد: غارهای کُنجی، قُمری و اَرجَنه در خرم‌آباد لرستان، غار هومیان در کوهدشت لرستان، غار تمتمه در ارومیه، غار شکارچی در بیستون، غار لَخ‌اسپور در خونیک، غارهای باباتاغ، شَختی و دره‌کور در پامیر بدخشان، اِشْکَفت گاوی در جنوب مردوشت، و قرارگاه‌های پراکنده در دلتای رود جاجرود در جنوب ورامین.

پارینه سنگی

عصر مفرغ

عصر آهن در دانش باستان‌شناسی دوره‌ای است که در آن بشر به گستردگی از آهن در جایگاه ماده‌ای برای ساخت ابزار و جنگ‌افزار سود برد. به جز این جامعه‌های کهن تغییرهایی در زمینه کشاورزی، باورها و شیوه‌های هنری نسبت به گذشته یافت.
آهن که در سامانه سه‌دوره‌ای پس از عصر برنز جای‌می‌گیرد، واپسین این دوره‌ها در زمان پیش از تاریخ می‌باشد. زمان رخداد این دوره در جاهای گوناگون متفاوت‌است. به گونه سنتی آغاز این زمان را سده ۱۲ (پیش از میلاد) در خاور نزدیک باستان، هندوستان باستان و یونان باستان می‌دانند. در دیگر بخش‌های اروپا این دوره دیرتر آغاز گشت. در اروپای مرکزی این دوره از سده ۸ (پیش از میلاد) و در اروپای شمالی در سده ۶ (پیش از میلاد) آغاز گشت. گداختن آهن و آهنگری در ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) در آفریقای باختری آغاز گشت. عصر آهن در کرانه‌های مدیترانه با آغاز دوره تاریخی هلنی و امپراتوری روم، در هندوستان با بودایی‌گری و جینیسم، در چین با کنفوسیوس‌گرایی ودر شمال اروپا با سده‌های میانی آغازین به پایان رسید.
سختی، دمای گدازش بالا و فراوانی سنگ آهن این فلز را در سنجش با برنز خواستنی‌تر می‌نمود. از آنجا که استعمار اروپایی آهن را با خود به استرالیا و آمریکا برد، پس عصر آهن هرگز به این سرزمین‌ها راه نیافت.

آهن در خاور نزدیک باستان در هزاره ۲ (پیش از میلاد) در آناتولی یا قفقاز با ریخته‌گری و فلزکاری آهن آغاز گشت. تا هزاره ۱ (پیش از میلاد) این عصر سراسر خاور نزدیک باستان را در نوردید و ابزار و جنگ‌افزارهای برنزی جای خود را به همتایان آهنی خود دادند.


عصر آهن
آثار باستانی از مفرغ تا بعد از میلاد مسیح
تاریخ ایران

در پایان دوره های پیش از اسلام دوره عصرآهن است که در حال حاضر موزه عصرآهن تبریز با ارزشترین از این نمونه در ایران محسوب میشود که همپای موزه های عصرآهن انگلیس و اسکاتلند ارزش داشته بطوریکه این موزه نشانی از تمدن شهرنشینی تبریز است.

راحت بخوابید آخرین اجداد عاشق سه هزار ساله ما ...
تاریخ تبریز



برچسبها: پارینه سنگی، تمدن ایران، تاریخ ایران، آذربایجان، تبریز، تاریخ باستان ایران، گاه شماری تاریخ ایران،



نويسنده : باغرولي


شروط ضمن عقد در قراردادهای بانکی

مبحث شروط ضمن عقد یکی از مهمترین و پرکاربردترین موضوعات در زمینه فقه معاملات است. تعریف، احکام و تشخیص انواع این شروط در قرادادهای بانکی دقیقاً مطابق آن چیزی است که در فقه و حقوق اسلامی آمده است. در عقود بانکی توافقات متعاقدین در صورت برخورداری از شرایط صحت می‌تواند به صورت شرط در ضمن عقد بیاید. مواردی همچون نحوه بازپرداخت ثمن، وکالت، ضمانت، وجه التزام و ... از جمله شروط ضمنی در عقود بانکی است. این شروط معمولاً به طور صریح در ضمن عقد بیان میشوند؛ لذا از جهت چگونگی بیان اراده، شرط صریح به شمار می‌آیند.ممکن است در عقودی مثل فروش اقساطی، مرابحه، استصناع و ... برای مبیع (کالا) صفت خاصی شرط شود به گونه‌ای که عقد بر اساس آن بنا گردد. حال اگر این شرط صراحتاً در عقد بیان نشود، مصداق شرط ضمنی بنایی است؛ چرا که عقد براین پایه بنیان شده که مبیع از آن صفت خاص برخوردار باشد.

مواردی همچون زمان و مکان اجرای تعهد، سالم بودن عوضین و ... اگر به صورت دیگری شرط نشده باشد، به عنوان شرط ضمنی عرفی لازم‌الوفاء هستند. نکته قابل تأمل در شروط ضمنی این است که همانند شرط صریح می‌بایست از شرایط صحت شرط برخوردار باشد. لذا اگر امری که فاقد شرایط صحت است و شرط فاسد محسوب می‌شود، به طور غیر صریح و ضمنی در قرارداد گنجانده شود، قطعاً باطل است.به عنوان مثال شرط فاسدی همچون شرط زیاده و انتفاع در عقد قرض غیر مشروع و باطل است خواه این شرط به صورت صریح در قرارداد ذکر شود خواه در متن عقد صراحتا ذکر نشود ولی طرفین معامله قرض را بر پایه ی تأدیه بدهی همراه با اضافه و زیاده منعقد نمایند. اگر اینگونه باشد به نظر می‌رسد شرط انتفاع به عنوان شرط ضمنی بنایی تلقی و در نتیجه محکوم به حرمت و بطلان می شود.

همچنین اگر از نظر عرف قرائنی وجود داشته باشد مبنی بر اینکه متعاملین قرض را به گونه‌ای منعقد کرده‌اند که پرداخت زیاده یا انتفاعی در آن مفروض و مسلم گرفته شده، مصداق شرط ضمنی عرفی است و به نظر غیر مشروع می‌آید. اگر چه این مسأله در متن عقد گنجانده نمی‌شود ولی رفتار متعاملین نشان می‌دهد که قرض به شرط زیاده و انتفاع صورت گرفته است. به دیگر سخن عرف از طریق لفظ یا عملى که بیانگر قصد متعاملین است، تشخیص می‌دهد که متعاملین عقد قرض را به شرط زیاده و انتفاع قصد نموده‌اند.

حال از آنجایی که قرارداد قرض در نظام بانکی به عنوان یکی از ابزارهای تجهیز و تخصیص منابع مورد استفاده قرار می‌گیرد، توجه به این مسأله دارای اهمیت است. مطابق مقررات بانکی نهادهای فعال در حوزه تأمین مالی مکلفند در استفاده از قرارداد قرض به عنوان یکی از روشهای اعطای تسهیلات از اشتراط هر نوع شرط زیاده و نفعی خواه به صورت شرط صریحی یا ضمنی بنایی پرهیز نمایند. به عنوان مثال ممکن است فرآیند اعطای تسهیلات قرض‌الحسنه به گونه‌ای باشد که متقاضی تسهیلات نخست می‌بایست مبلغ معینى را به بانك قرض ‌دهد تا در مقابل بانك نیز بعد از مدتى مثلا دو برابر به او قرض دهد. در این حالت اعطای قرض به افراد متقاضی منوط به قرض دادن آنان به بانک شده است. در فقه این رویه به عنوان «قرض به شرط قرض» مصطلح است. یعنی در مقابل قرضی که تو به من می‌دهی، من نیز به تو قرض می‌دهم. اگر چنین چیزی به صورت شرط صریح در متن قرارداد قرضگنجانده شود به طور قطع به جهت ربوی بودن شرط فاسد و باطل خواهد بود. چنانچه فقها بر این مطلب اتفاق‌نظر دارند. لکن در این زمینه یک نکته‌ قابل تأمل وجود دارد مبنی بر اینکه اگر طرفین در قرارداد چنین شرطی را صراحتا بیان نکنند ولی قرارداد را با ملاحظه این شرط قصد نمایند به نحوی که اگر شرط منتفی شود بالطبع قرارداد نیز منتفی می‌گردد (یعنی به اگر فرد به بانک یا موسسه قرض ندهد، بانک نیز به وی قرض نخواهد داد) آیا مصداق شرط ضمنی بنایی خواهد بود؟

اگر پاسخ به این سوال مثبت باشد این شرط علی رغم عدم تصریح در قرارداد به جهت ربوی بودن باطل خواهد بود.

البته به نظر می‌رسد این مسأله نیاز به تأمل بیشتری دارد؛ چرا که اولا می‌بایست قصد واقعی طرفین معامله از روی قرائنی همچون گفتار و عمل مشخص و احراز شود. ثانیا عرف عامه هم می‌بایست اتفاق نظر داشته باشد که متعاملین حقیقتاً قرض را به شرط قرض قصد کرده‌اند و تنها تصریح آن در قرارداد واقع نشده است. به بیان دیگر قضاوت در مورد این مسأله به چگونگی قصد بانک و مشتری و فهم عرف از رفتار آنان برمی‌گردد.

لازم به ذکر است برخی از فقها بر این باورند که فرآیند اعطای تسهیلات قرض‌الحسنه به شرط سپرده‌گذاری اگر در زمره قوانین و مقررات بانک باشد و نه به صورت شرط بلکه به صورت مقاوله و گفتگوی شفاهی بین طرفین معامله مورد توافق قرار ‌گیرد، از جهت شرعی بلااشکال است.

در این زمینه آیت‌الله سبحانی فرموده‌اند:

«اگر بانک به صورت کلی اعلام کند: به کسانی وام می‌دهم که مبلغی در حساب خود به مدت شش ماه داشته باشند، وام می‌دهم و طرف پس از آگاهی از این تصمیم، مبلغی را در بانک بگذارد و پس از گذشت زمان، وام بگیرد، اشکال ندارد، ولی اگر چنین شرطی را جز قرارداد کنند، در این صورت وام مذکور ربوی می‌شود».

آیت الله مکارم شیرازی نیز فرموده‌اند:

«اگر این كار به صورت قرارداد بین آن افراد انجام شود، اشكال ربا دارد؛ تنها راه صحّت آن این است كه قصد همه وام قرض الحسنه باشد؛ ولى همه‌ آنها اخلاقاً مقرّرات آن صندوق را رعایت كنند؛ بى آن كه تعهّد شرعى یا قانونى داشته باشند».

همچنین در رابطه با جواز دریافت خسارت تأخیر تأدیه از مشتریان متخلف نیز می‌توان شرط ضمنی عرفی را به عنوان یکی از مبانی فقهی و حقوقی مطرح نمود. توضیح اینکه اگر در ضمن قراردادهای بانکی شرط شود که مشتری در صورت تخلف از پرداخت به موقع دیون با وجود برخورداری از تمکن مالی، میبایست به بانک خسارت تأخیر پرداخت نماید، چنین شرطی از مفاد قرارداد و جزء آن به شمار می‌رود و به حکم قاعده «المؤمنون عند شروطهم» لازم الوفاء است. طبق این شرط، مشتری متعهد می‌گردد در صورت تخلف از تأدیه به موقع، مبلغی را به عنوان خسارت به بانک تملیک نماید. بنابراین بانکها تنها در صورت اشتراط خسارت تأخیر در ضمن عقد اصلی، اجازه دریافت خسارت دارند و در صورتی که چنین شرطی در قرارداد مابین بانک و مشتری وجود نداشته باشد، نمیتوان مشتریان متخلف را ملزم به پرداخت جریمه نمود. اما به نظر می‌رسد در صورت پذیرش مبنای ضمان کاهش ارزش پول با توجه به دلایلی که برخی از فقها مطرح می‌نمایند و همچنین با واقع‌بینی بیشتر در مورد عرف کنونی و با استناد به «شرط ضمنی عرفی»، دریافت خسارت تأخیر لزوماً نیازی به اشتراط در ضمن عقد ندارد. در واقع بدون چنین شرطی هم بانک می‌تواند بر علیه افراد متخلف اقامه دعوا کند و از آنها مطالبه خسارت نماید. زیرا این افراد از وفای به دین در سررسید مقرر تخلف ورزیده اند و به بانک خساراتی وارد نموده اند که ریشه در عدم ایفای تعهدات مشتریان در مدت معین دارد. بنابراین بانک میتواند با اثبات اینکه اختیار موقع انجام با او بوده و انجام تعهد را نیز مطالبه کرده است، ادعای خسارت کند.

لذا در صورتی که بدهکار در تأدیه دین تأخیر کند و به جهت افزایش فاحش نرخ تورم، خساراتی به بانک وارد شود، عرف جبران این خسارات را لازم می‌داند و بدون جبران این خسارات، ادای دین را محقق نمی‌داند، حتی اگر در قرارداد هم شرط نشده باشد و این همان تصریح عرفی است که به منزله تصریح قانونی یا تصریحی است که توسط طرفین قرارداد صورت می‌پذیرد. در ماده 522 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب (در امور مدنی) نیز که در مباحث بعدی از آن سخن خواهیم گفت، مطالبه خسارت تأخیر به اشتراط آن در ضمن قراداد منوط نشده است و در صورت تخلف مدیون از وفای به دین با وجود تمکن مالی، طلبکار می‌تواند خسارت تأخیر را در فرض کاهش شدید ارزش پول، بر اساس شاخص قیمت سالانه کالا که بانک مرکزی آن را اعلام می‌کند، مطالبه نماید. در این فرض خسارت تأخیر تأدیه حتی محتاج به اثبات هم نیست و صرف تأخیر در پرداخت و تغییر فاحش قیمت سالانه برای مطالبه کافی است. البته اثبات اینکه طلبکار هیچ خسارتی از تأخیر ندیده است، امکان دارد و بدهکار را از دادن خسارت معاف میکند. با این وجود شورای نگهبان (مورّخ 28/11/1361) دریافت مبلغی به عنوان جریمة تأخیر تأدیه در قراردادهای بانكی را تنها در صورتی كه به عنوان شرط ضمن عقد در متن قرارداد آمده باشد، مجاز اعلام کرده است.

نظریه شرط ضمنی عرفی می‌تواند مبنایی برای قضاوت در مورد مشروعیت و مقبولیت این گونه پدیده‌ها باشد. البته به دلیل مخالفت برخی از فقها و با توجه به دشواری احراز شروط ضمنی عرفی، این سوال مطرح است که در چه مواردی می‌توان به این مبنا استناد نمود؟ به نظر می‌رسد پاسخ به این سوال نیازمند دقت و تأمل بسیاری است و می‌بایست در مطالعات و پژوهش‌های آتی مورد توجه و مداقه محققین واقع شودمنبع: روزنامه ایران، ویژه‌نامه بانکداری اسلامی،



نويسنده : باغرولي